بررسی و تحلیل رمان بیوتن با تأکید بر عنصر شخصیت و شخصیّت¬پردازی

نوع مقاله: علمی- پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام¬نور، مرکز آمل

2 کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

چکیده

 یکی از داستان­های موفق و تأثیرگذار در حوزه ادبیات داستانی پس از انقلاب اسلامی دفاع مقدس که به دلایل مختلف، اقبال همگان را در پی داشته؛ رمان بیوتن اثر رضا امیرخانی است. این رمان که در یک سال هشت بار تجدید چاپ شد؛ با توجه به مسائل ساختاری، زبانی و سبکی از یک سو و رویکرد اجتماعی­ـ انتقادی به جنگ و آسیب­های روانی و زیستی آن از سویی دیگر، هم توجه جامعه علمی و دانشگاهی را موجب شده و هم تأملِ منتقدان رمان جنگ و جریان شناسیِ ادبیات داستانی دفاع مقدس را در پی داشته است. در این مقاله، نویسنده ضمن بررسی شخصیّت­های این رمان و کیفیت شخصیت­پردازی آن از نظرگاه­های مختلف؛ دلایل و عوامل برجستگی و شهرت رمان را بررسی کرده است. بررسی رمان نشان می­دهد که شخصیت­های آن دارای دو ویژگی­ انسان شرقی و غربی به صورت توأمان هستند و گفتمان برتر و حاکم بر آنها انسان نیمه سنتی­ـ نیمه مدرن است. با این حال اگرچه این شخصیّت­ها را  می­توان با دیدگاه مدرن یا پسامدرن بودن بررسی کرد، دیدگاه واقع­گرایانه و متأثر از جنگ در این رمان؛ هژمونی بیشتری دارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Survey and Analysis of Beevatan (Homeless) Novel with an emphasis on Element of Character and character

نویسندگان [English]

  • Mostafa Gorji 1
  • Y.Reza Hamedi 2
چکیده [English]

One of the successful and influential stories in the field of story literature after the Islamic Revolution of Iran and the sacred war which has been welcomed and appreciated by all, is Beevatan Novel written by Reza Amirkhani. This novel which has been reprinted 8 times a year has drawn attention of the scientific and university society and caused the contemplation of critics of war novels and study of process of story literature of the sacred war because of its structure, language and style on the one hand and social – critical approach towards the war and psychological and biological damages on the other hand. In this paper the writers have not only studied the characters of this novel and the quality of its character development from different viewpoints but also surveyed the reasons and factors of success and fame of this novel. According to the result of the surveying, it is found out that the characters enjoy characteristics of both eastern and western humans at the same time and the prevailing dialogue of them is a semi-traditional and semi- modern human; although these characters can be studied with modern or postmodern approaches, the realistic and waroriented approach in this novel has more hegemony.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Beevatan (Homeless)
  • AMIRKHANI
  • character development
  • Literature of the sacred war

مقدمه

یکی از رمان­های مؤثر و تا حدودی مقبول در حوزه جنگ و ادبیات دفاع مقدّس؛ رمان بیوتن اثر رضا امیرخانی است. نویسنده آن، کارشناس رشته مکانیک است و از بین تألیفات او ارمیا (1374، انتشارات سمپاد/ سوره مهر)، منِ او (1378، انتشارات سوره مهر) و نشت نشا (مقاله اجتماعی، 1384، انتشارات قدیانی) مجموعه آثاری هستند که با سبک خاصی نوشته شده­اند. اوّلین کار جدّی او ارمیا  است که مضمونی عارفانه دارد و به جنگ و دفاع مقدّس می­پردازد. (زاهدی­مطلق، 1384: 295). این رمان در جشنواره آثار 20 سال دفاع مقدّس برگزیده شده و در اوّلین دورة جشنواره مهر و دومین جشنوارة دفاع مقدّس مورد تقدیر قرار گرفته است. از دیگر آثار او ناصر ارمنی (مجموعه داستان، 1378، نشر نیستان)، از بِه (داستان بلند،1380، نشر نیستان)، داستان سیستان (سفرنامه، 1382، انتشارات قدیانی) و بیوتن (1387، نشر علم) هستند. در این میان، رمان بیوتن، داستان مجروح جنگی به نام ارمیا است که بعد از گذشت سال­ها از جنگ هنوز در حال و هوای جبهه و جنگ و چراها و امّاهای آن قرار دارد. عشقش به دختری ایرانی مقیم آمریکا به نام آرمیتا او را مجبور به مهاجرت به سرزمینی ناآشنا و متضاد با عقایدش می­کند که این جابه­جایی، آغاز گره­افکنی و کشکمش­های داستان است. داستان با ورود راوی به فرودگاه آمریکا و مشکلات او شروع می­شود. مشکلاتی همچون مسکن، شغل، حفظ آداب شرعی، تلاش برای تهیّه غذای حلال و مشکلاتی عمیق­تر از جهت تقابل فرهنگ­ها، اضطراب و تشویش بر سر ازدواج با آرمیتا از این قبیل است. ارمیا می­کوشد خودش را با شرایط سازگار کند.

  مهم­ترین تیپ­هایی که شخصیت اصلی داستان با آنها درگیر است، سه تیپ­ آمریکایی، ایرانی­های مقیم آمریکا و عرب­های مقیم آمریکا هستند. زندگی او در آنجا به ازدواج با آرمیتا می­انجامد تا آنکه در دام دادگاهی محلّی به جرم اخلال در نظم عمومی، ساختارشکنی و قتل گرفتار می­شود که در این میان داستان ابعاد سیاسی به خود
می­گیرد. ارمیا از آنجا که مجروح جنگی است، دوستانی از دفاع مقدّس دارد. بهترین آنها سهراب است که شهید شده است. دیگری فرمانده او در زمان جنگ است که در آمریکا تاکسیرانی می­کند. در این میان در داستان بیوتن، ارمیا شخصیتی است که دو نیمه سنتی و مدرن (تقابل دو فرهنگ ایرانی و آمریکایی) دارد که دائم در تقابل با یکدیگرند. در این جستار از آن جایی که این اثر، بارها در محافل علمی و دانشگاهی به عنوان اثر درخور تأمل و تحسین معرفی شده و در عین حال، نقدی دقیق که به ابعاد برجسته آن بپردازد؛ درباره آن نوشته نشده است؛ سعی می­کند اهمیت و ارزش آن را با تأکید بر عنصر شخصیت و شخصیت­پردازی و کنش­های داستانی بررسی و تحلیل کند.

 

داستان در یک نگاه

     آن چیزی که مجموعه رمان­های امیرخانی به ویژه رمان بیوتن را از رمان­های مشابه در حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس متمایز می­سازد؛ مشخصه­های فنی و تکنیکی رمان، رسم­الخط ویژه و در مواردی منحصر به فرد، تکنیک اتصال و انفصال در املاء و انشاء واژه­ها، گویش و لهجه­های مختلف در یک رمان، استفاده و استخدام خاص از آیات قرآنی و خوانش­های هنری و بلاغی آن، دیدگاه انتقادی درباره مسائل سیاسی و اوضاع ایران پس از جنگ، استفاده از تقابل­ها در ابعاد مختلف در زبان و بیان، نگاه متفاوت به آموزه­های دینی و عنوان رمان در کنار ابعاد محتوایی متن است که بررسی ابعاد و زوایای مختلف آن نیاز به تأمل بیشتری دارد. یکی از نکات قابل توجه در این رمان، رسم­الخط ویژه آن است که به مانند سایر آثار مؤلف از آثار دیگر نویسندگان متفاوت است. کلمات به شکلی افراطی از هم جدا نوشته می­شوند.1 این موارد در رمان او به حدی فراوان است که علاوه بر اینکه مبین رسم­الخط او در این رمان است؛ مبین گسست و بحران هویت و چند تکه شدن هویت شخصیت­های داستان هم می­تواند باشد. نگاه به تکنیک­های پردازش رمان نیز نشان می­دهد که نویسنده در حین نقل و بازگویی داستان؛ به صورت بی­تمهید، ظاهر می­شود و اظهار عقیده می­کند، مطلبی را گوشزد می­کند و در اصطلاح به آشکار کردن تمهیدات و شگردهای نویسندگی برای خواننده می­پردازد. مثلاً در ابتدای فصل چهارم نویسنده با پیشنهاد پنج گزینه­ای از خواننده می­خواهد با انتخاب یک تا پنج، پایان­بندی کتاب را مشخص کند و برای خواندن ادامه داستان به صفحه بعدی برود. امّا بلافاصله در صفحه­ بعد نویسنده به شدت به این روش خود اعتراض می­کند. 2

یکی دیگر از مشخصات رمان بیوتن، گویش افراد داستان است که نه فارسیِ فارسی حرف می­زنند نه انگلیسیِ انگلیسی. برخی از شخصیّت­ها که در اصل عرب هستند تقریباً، فارسی، انگلیسی، عربی حرف می­زنند. این مسئله نیز با توجه به مسئله هویت شخصیت­ها، به نوعی با بحران هویت و شناوری زبان در جوامعی چند تکه و هویت چندگانه قابل تامل و پذیرش است. ویژگی دیگر این رمان اشارة انتقادی به مسائل سیاسی و اوضاع ایران پس از جنگ است. 3 ویژگی دیگر استفادة هنری و زیباشناختی خاص از آیات قرآنی؛ حدیث و روایت­های دینی است. به طوری که در متن و دیالوگ­های این رمان 480 صفحه­ای؛ 76 مرتبه از آیات قرآن استفاده شده که اگر تکرارها حذف شوند مجموعاً شامل 48 آیه متنوع از 28 سوره است که در پاره­ای از موارد، با تأویل­های طنزآمیز همراه است.4 یکی دیگر از ویژگی­های رمان استفاده از عنصر تقابل در حوزه و ساحت باورها و اعتقادات از یک سو و گفتار و کردارها از سویی دیگر است. 5 یکی از این تقابل­ها، تقابل­ حرکت ارمیا در دو جهت مخالف است که هم به سوی بهشت زهرا میل دارد و هم به دیسکو ریسکو در آمریکا می­رود. یا کفن و لباس دامادی ارمیا تا حدی توانسته است سنت و مدرنیته، جنگ و پس از جنگ، ایمان و عقل، مادیت و روحانیت، شرق و غرب را در تقابل با یکدیگر نشان دهد؛ ضمن اینکه در داستان همیشه جدال سنت و مدرنیته را می­بینیم. 6 همچنین یکی دیگر از مشخصه­های رمان حاضر؛ عنوان شناسی آن و دلایل انتخاب این عنوان برای آن است. اوّلین سؤالی که در مورد نام کتاب مطرح می­شود این است که این نام به چه معنایی است و چگونه تلفظ می­شود و چرا این­گونه نوشته شده با «ت» به جای «ط» و پیوسته؛ در حالی که رسم­الخط نویسنده، در رمان بر مبنای جدانویسی است امّا در عنوان رعایت نشده است. 7 البته نویسنده به صورتی کاملاً بدیع و تأویل­گرایانه، بارها و در بخش­های مختلف (198، 210،  386 ، 387 و...) به این سؤال مقدر خواننده دربارة دلایل انتخاب این عنوان پاسخ می­دهد که تا جایی که بررسی شده این نوع از حضور نویسنده در متن برای تبیین دلایل انتخاب عنوان در حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس، در نوع خود بی نظیر است.

 

خلاصه داستان

بیوتن، داستان مجروحی جنگی به نام ارمیا است که بعد از گذشت سال­ها از جنگ هنوز در حال و هوای جبهه و جنگ و چراها و امّاهای آن سیر می­کند. عشقش به دختری ایرانی مقیم آمریکا به نام آرمیتا او را مجبور به مهاجرت به سرزمینی ناآشنا و متناقض و متضاد با عقایدش می­کند و این جابه­جایی، تازه آغاز ماجراست! داستان با ورود ارمیا به فرودگاه آمریکا شروع می­شود، پس از آنکه در آمریکا خودش را می­بیند مشکلاتش شروع می­شوند. مشکلاتی ظاهری همچون مسکن، نداشتن شغل، محلّی برای نماز خواندن، تلاش برای تهیّه­ غذای حلال و مشکلاتی عمیق­تر از جهت تقابل فرهنگ­ها و تضادها، اضطراب و تشویش بر سر آنکه با آرمیتا ازدواج می­کند یا نه؟ ازدواجش موفق خواهد بود یا خیر؟ ارمیا می­کوشد خودش را با شرایط سازگار کند امّا قضیه به این سادگی به پایان نمی­رسد او به اجبار باید با افرادی زندگی کند و هم سخن شود که هیچ سنخیتی با او ندارند، با او بیگانه­اند و اگر بتوانند به او ضربه هم می­زنند و او را فدا می­کنند. افراد پیرامون او سه تیپ­اند: آمریکایی­ها، ایرانی­های مقیم آمریکا و عرب­های مقیم آمریکا. زندگی او در آنجا به ازدواج با آرمیتا می­انجامد و ادامه پیدا
می­کند تا آنکه در دام دادگاهی محلّی به جرم اخلال در نظم عمومی، ساختارشکنی و قتل گرفتار می­شود. تا حدودی داستان ابعاد سیاسی نیز به خود می­گیرد. ارمیا از آنجا که مجروح جنگی است، دوستانی از دفاع مقدّس دارد، شماره­ قبر آنها را در جیبش گذاشته. بهترین آنها فردی است به نام سهراب که شهید شده است و در قطعه­ چهل و هشت بهشت زهرا دفن شده است. سهراب در کنار اوست و با او حرف می­زند با این اعتقاد که شهید نمرده است. ارمیا با او درد دل می­کند، حرف می­زند و دائم به عکس او نگاه می­کند. اگر سهراب به سراغش بیاید یعنی کارهایش را تحسین و تأیید کرده و اگر به ذهن و خاطرش نیاید یعنی تأییدش نمی­کند. فرمانده دوست دیگر اوست که در آمریکا تاکسیرانی می­کند و به طـور اتّفاقی همدیگر را می­بینند. او در دادگاه پایانی به کمکش می­آید و می­گوید تاکسی­اش را فروخته است تا بی­گناهی ارمیا را به اثبات برساند.

 

بررسی شخصیّت­های رمان بیوتن

یکی از راه­های شناخت دقیق و فهم درست یک رمان و در عین حال مهم­ترین آن در مواردی خاص؛8 تحلیل شخصیت­های رمان و گفتمان حاکم بر آن بر روان و زبان شخصیت­های داستان است. بررسی شخصیت و نوع پردازش رمان بیوتن نشان می­دهد که عمده­ترین اشخاص رمان در چند طیف قابل طبقه­بندی هستند. دسته اوّل ایرانیانی هستند که به آمریکا سفر کرده­اند و در آنجا دارای شغل و زندگی هستند. دسته­ دوم عرب­هایی هستند که از کشورهای مختلف عربی به آمریکا سفر کرده و در آنجا اقامت دارند و دسته سوم آمریکایی­هایی هستند که در نزدیکی آپارتمان ایرانی­ها اقامت دارند. همچنین در میان شخصیت­های زن  نیز، آرمیتا و سوزی نقشی پررنگ دارند. در این میان آرمیتا پناهی دختر ایرانی اهل رزم و بزم است. او برای یک کار تحقیقاتی مذهبی به ایران سفر کرد. او در بهشت زهرا با ارمیا آشنا می­شود و بعد از مراجعت به آمریکا، تلفنی با هم صحبت می­کنند تا اینکه ارمیا برای ازدواج با او به آمریکا سفر می­کند. سوزی دختر دیگری با چهره­ای شرقی و از دوستان و همسایگان آرمیتاست.
شخصیّت­های حاشیه­ای و سیاهی لشکر در این رمان یکی راننده تراک است که هیکلی قوی دارد (458). سایر شخصیت­های داستان عمدتاً فرعی و در حاشیه هستند که از این قبیل می­توان به زنک فال­گیر، یاشیکا و تاشیکا (زن و مرد جوان ژاپنی)، گاورمنت، دنیشا و اسپنسر (زن و مرد آمریکایی)، پسر و دختر جوان آمریکایی، دو زن پلیس در آمریکا، بستگان شهدا در بهشت زهرا تهران اشاره کرد. نگاه فراگیر به عنصر شخصیت و شخصیّت­پردازی در رمان بیوتن نشان می­دهد که از چهار شیوة­ گفت­وگو، رفتار، قیافه ظاهری و نام بیشترین استفاده شده است.

 

گفت­ وگوهای داستان

بررسی رمان بر مبنای گفت­وگوهای آن نشان می­دهد که گفتارهای افرادِ داستان، با توجه به شخصیّت واقعی آنها، روحیّات فردی، اجتماعی و موقعیّت­ها متغیر است. از آنجا که فضای داستان در کشوری بیگانه است، گفت­وگوها تحت تأثیر زبان آن محیط است. شخصیّت­ها نه فارسیِ فارسی و نه انگلیسیِ انگلیسی و نه عربی کامل صحبت می­کنند. در بعضی مواقع برای پیدا کردن واژه­ای فارسی تأمّل هم می­کنند. انگلیسی آنها فهم داستان را نه تنها دشوار نمی­کند، بلکه خواننده را با گستره­ای از لغات روزمره­ زبان انگلیسی آشنا می­سازد. به طوری که پس از اتمام داستان خواننده درمی­یابد واژه­ها و اصطلاحاتی به دایرة­ لغات انگلیسی­اش افزوده شده است. گفت­وگوها به نحوی است که فرد مقابل را به واکنش وا می­دارد و این خود باعث پویایی روایتِ داستان می­شود. استفاده از ضرب­المثل­های عربی، آیات قرآنی و برخی روایات و همچنین اشاره به کتاب مقدّس تورات و انجیل دیده می­شود. در گفت­وگوها از مسائل سیاسی چشم پوشیده نمی­شود. نکته­ای دیگر اینکه امیرخانی سعی می­کند گفت­وگوها، شکلی کاملاً کتابی و کاملاً محاوره­ای به خود نگیرد. بلکه در همه­ داستان این حریم را نگه می­دارد که گفتارها فقط یک قالب نباشد بلکه آمیزه­ای از هر دو باشد. گفت­وگو در پاره­ای موارد بین دو فرد است که یکی حضور جسمی ندارد مانند زمانی که نیمه­ سنتی و نیمه­ مدرن ارمیا با هم سخن می­گویند یا زمانی که ارمیا با دوست شهیدش (سهراب) گفت­وگو می­کند (378). نکته­ جالبی که در این گفت­وگوها دیده می­شود این است که یکی از شخصیت­های داستان به نام خشی با زبان انگلیسی از شخصیت دیگر (بیل) سؤال می­کند، امّا جواب سؤال کاملاً به زبان فارسی است! همچنین یکی از تم­های مکرر در داستان در حوزة گفت­وگوهای شخصیت­ها بحث بر سر مسائل شرعی است که غالباً نشان از تقابل دو گفتمان کاملاً متفاوت دارد (178).

 

کنش­های داستان

  بررسی رمان بر مبنای نوع کنش و رفتارهای شخصیت­ها نشان می­دهد که رفتارها در روند پیشبُرد داستان نقش اساسی دارند. در بررسی این رفتارها، ظرفیت­های افراد نمود پیدا می­کند و خصوصیّات روحی، روانی و رفتاری آنها به نمایش گذاشته شده است و ابعاد پنهان و ناشناختة آنها نمایان می­شود. در توصیف رفتار، گاهی آن چنان ظرافت به خرج می­رود گویا همان رفتار به عینه قابل مشاهده است. با توجّه به اینکه داستان در یک مکان ناشناخته برای مخاطب، صورت می­گیرد، امّا در اکثر موارد خواننده احساس می­کند آن مکان و آن رفتارها را کاملاً می­شناسد. رفتارها سطحی و بی ارتباط با شخصیّت درونی افراد شکل نمی­گیرد بلکه زاییدة وجود شخصیّت­هاست. گاه رفتار یک فرد نشان­دهندة طرز تفکّر او در مورد زندگی اجتماعی است. خشی، ارمیا و آرمیتا با هم غذا می­خورند، خشی بدون تعارف جلو می­رود و فقط پول غذای خودش را حساب می­کند (46). در مواردی رفتارها جزء به جزء یک جریان را بازگو می­کند و بیانگر عقاید شخصی است (414). رفتار افراد همیشه یک جور نیست بلکه در موقعیّت­های مختلف ممکن است رفتارهایی متفاوت از یک نفر سر بزند. این چندگانگی رفتار را در مورد آرمیتا مشاهده می­کنیم (183). بعد از ازدواج رابطه­ای تقریباً خشک با ارمیا برقرار می­کند. رفتار برخی از شخصیّت­ها نشان­دهندة عمق باور و اعتقادشان به چیزی است. رفتار میان­دار در دادگاه قابل تأمّل است. او با آنکه ظاهراً مسلمان است امّا خودش این را قبول ندارد و نمی پذیرد به طوری که در دادگاه هنگام قسم خوردن؛ فرقی بین کتاب مقدس (قرآن و انجیل) قائل نیست (463). این رفتار یا بی اهمیّتی میان­دار را در ارتباط با قرآن می­رساند و یا اینکه واقعاً از قسم خوردن به این کتاب آسمانی و دست گذاشتن بر آن واهمه دارد (278). خشی نیز در دنیای مجازی برای کسب معنویّت تلاش می­کند. چنانکه در شب قدر مقابل ویلای خشی خشی با زبان بیسیک روی کامپیوتر برنامه شب قدر را می­نویسد که می­تواند نشانه تعامل / تقابل عرفان و تکنولوژی تلقی شود (279).

 

سیمای شخصیت­های داستان

 همچنین بررسی رمان بر مبنای نوع قیافه­ ظاهری شخصیت­ها نشان می­دهد که نویسنده به قیافة ظاهری افراد توجه زیادی دارد. البتّه این شامل تمام افراد نمی­شود ولی بیشتر شخصیّت­های اصلی از جهت ظاهری توصیف مـی­شوند. در توصیف ظاهری نکته­ای که امیرخانی رعایت می­کند این است که افراد در شرایط و مکان­­های مختلف ظاهرشان ممکن است تغییر کند، توصیف ظاهری در این داستان توانسته است در مقابل چشمان خواننده همان فرد را به نمایش بگذارد. توصیف ظاهر ارمیا نشان می­دهد که او جوان ریشویی است که ظاهرش داد می­زند مسلمان است و تازه پایش به خاک آمریکا رسیده است (12). آدم با موهای مجعّد و ریش­های بلند، به گونه­ای لباس
می­پوشد که هر جا می­رود هویت او پیداست (15). دربارة توصیف ظاهر آرمیتا باید گفت که هیچ کدام از شخصیّت­ها به تناسب با او دقیق و کامل توصیف نشده­اند (9،53،71،183). دربارة توصیف ظاهر سایر شخصیت­ها باید گفت که بیل شلوارک بر پا و کلاهی بر سر دارد. جیسین عرب شکم گنده­ای است که چیزی بارش نمی­شود. عبدالغنی شکم گنده­تر از جیسین است. حاج مهدی ریش­دار و مسن­تر از ارمیاست. خشی یک کیف چرمی کانگورویی روی کمرش بسته (11) و بدنی خال کوبی دارد (45). سایر شخصیت­های داستان نیز با دقت تمام توصیف می­شوند که در جدول ذیل به برخی از این تصویرها اشاره می­شود:


جدول معرفی ظاهر افراد در بیوتن

 

نام

جوان

ریشو

چاق

موبلند

کت جلیقه

مو مجعد

مانتو

کلاه ولنگ

شلوارک

سبیل

پیر

خال

کیف کمر

گرم­کن

گردن­ کلفت

شلوار شش­ جیب

شلوار کردی

روسری

بی­حجاب

ارمیا

*

*

 

 

 

*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*

 

 

 

آرمی

*

 

 

*

 

 

*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*

 

بیل

*

 

 

 

 

 

 

 

*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جیسین

 

 

*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ح.مهدی

 

*

 

 

 

 

 

 

 

 

*

 

 

 

 

 

 

 

 

خشی

*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*

*

 

 

 

 

 

 

راننده

 

 

*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*

 

 

 

 

سوزی

*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*

سهراب

 

*

 

 

 

 

 

*

 

*

*

 

 

*

 

 

*

 

 

سیلور

تمام

بدن

آن

ها

نقره

ای

است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

غنی

 

 

*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گاورمنت

 

*

 

 

*

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نام­شناسی شخصیت­های داستان

 همچنین بررسی رمان بر مبنای نام­شناسی اعم از جای ­نام­شناسی و نام شخصیت­ها نشان می­دهد امیرخانی در نام گذاری؛ سه نام ارمیا، آرمیتا و سهراب را با نام و نام خانوادگی معرفی می­کند. بقیّه را با نام تنها، برخی را با شغل­ (مثل معمری و آقای گاورمنت)، برخی را با قیافه ظاهری (زنک فـال­گیر چادر به کمر) نام­گذاری می­کند. البته در بیشتر موارد نام­ها مخفف شده و یا تغییر یافته دیده می­شوند. در بین نام­ها هم اسطوره­ای و هم مذهبی دیده می­شوند9 (15). جیسین نام ارمیا را از  فعل امر مثنی از ریشه­ رَمی، ارمی یعنی تو یک نفر تیر بینداز می­داند (16). امیرخانی ادامه می­دهد: «نویسنده از نوشته­ بالا (در مورد معنای اسم ارمیا) سر در
نمی­آورد. با دل­خوری می­نویسد که ارمیا اسم رمان اوّلش بوده است. قصّه­ای راجع به یک شخصیّت به نـام ارمیا با همان مشخّصات فوق­الذکر.» (16) نام خانوادگی ­او معمری است. دربارة ارتباط نام ارمیا با شخصیّت ارمیا باید گفت که امیرخانی با حسّاسیت و دقّت این نام را انتخاب می­کند. نامی که از یک جهت بُعد مذهبی دارد، (اسم نبی) و از جهت دیگر رویکرد امروزی دارد. او علاوه بر تقدّسی که به نام ارمیا بخشیده، چند بُعدی بودن آن را نیز مطرح مـی­کند. فردی که از سرزمین خود همانند یک تیر از فرهنگ خود جدا شده و از اصل خود فاصله گرفته، به این امید که به هدف برسد. هـدفی که خودش هم آن­ را نمی­شناسد. همـانند تیر رها شده از کمان مـی­رود تا به نقطه­ای مطلوب برسد. امّا ممکن است به خطا رفته باشد. او از یک فرهنگ به فرهنگی دیگر انتقال می­یابد از نیمه­ سنتی خود فاصله می­گیرد و به نیمه مدرن می­رسد و در هر دو سر در گم می­ماند. او در شک و تردید است. با گفتار خشی در مورد زیارت عاشورا به فکر می­رود که مبادا تا حالا به اشتباه لعنت می­فرستاده و خود خبر نداشته است. امیرخانی سعی دارد ذهن خواننده را به سمت و سوی دیگر داستان­هایش بکشاند و به این جهت نام ارمیا را انتخاب کرده است. به هر روی ارمیا می­تواند نماد یک مهاجر سرگردان باشد که در ابتدا پیامبرگونه برای رسالت بزرگی هجرت کرده و اکنون وامانده است. می­تواند این هجرت یک مهاجرت نفسانی باشد که با ایجاد دو نیمه به آن پرداخته شده است. در یک تأویل هرمنوتیکی ارمیا می­تواند به معنی رانده شده از ایرانِ جان و دل به آمریکایِ تن نیز باشد. 10 بنابراین ارتباطی محکم می­تواند میان این نام و نام کتاب وجود داشته باشد. همچنین نام خانوادگی او نیز با رشتـه­ تحصیلی­اش همخوانی دارد چرا که او مهندس عمران است.

اما خشی در ابتدا نامش خشایار بوده و در ابتدا تصوّر می­شود که نامش را مخفّف کرده­اند، امّا خودش می­گوید که کلاً نامش را تغییر داده است و به این شکل جدید در آورده است و اگر کسی بگوید که نامش مخفّف خشایار است برنمی­تابد (266). اما آرمیتا پناهی، پناهنده­ای که به دامان آمریکا یا ارمیا پناه برده است. او کسی است که ارمیا نیز به او پناه برده است. پس آرمیتا هم پناه ­برنده است و هم پناه برده شده. نام او را به صورت مخفّف آرمی صدا می­زنند و از این جهت با اِرمی تناسب پیدا می­کند.

سهراب تهران­چی یک نام و نام خانوادگی کاملاً ایرانی و یادآور نام پهلوان ایرانی است. سهراب این داستان، اخلاق و خصوصیّاتی پهلوانی دارد و برایش ایران و حفظ آن از چنگال دشمنان، در درجه اوّل اهمیّت است. تا آنجا که از اوّل جنگ در جبهه بوده است و از همه­ عملیّات­ها خاطره دارد و سرانجام در پایان جنگ به شهادت می­رسد. انتخاب این نام در ابتدا شاید یک نوع سنت­شکنی در رمان­های جنگ را تداعی کند، چرا که نام شهدا در اکثر
رمان­های جنگ با پیشوند سید یا حاجی همراه بوده است و از طرفی  یک نام مذهبی بوده است. امّا با تامّل در هنر و وجود این شخصیّت و با نگاه به قهرمان بودن و پهلوان بودن سهراب، این فکر تحت­الشعاع قرار می­گیرد و امیرخانی شاید عمداً نام پهلوان ایرانی را برایش برگزیده باشد. اما نام اصلی میان­دار، رمضان است. او را رمزی صدا می­زنند که از دو جهت نامش تغییر کرده است، هم مخفّف و هم املایش عوض شده است. در اینکه چرا میان­دار نامیده می­شود، در سیر داستان اطّلاعی به ما داده نمی­شود. در بین نام میان­دار و یا رمضان با این شخصیّت ارتباط خاصی دیده نمی­شود امّا از دو جهت این نام قابل بررسی است، نخست اینکه در میان اکثر اجتماعات دیده می­شود و نظر می­دهد به گونه ای که کمتر شخصیّتی در داستان است که درباره­اش نظری نداده باشد. همچنین این نام (رمزی) خواننده را به یک نکته سوق می­دهد و آن اینکه شخصیّتی مرموز است و حتّی تا اواسط داستان مشخّص نمی­شود که او پدر خشی است.

 در میان شخصیت­های زن داستان، سوزی مخفّف سوزان است که نام اصلی­اش در ایران سوسن بوده است. پس در این نام دو تغییر دیده می­شود. نام سوزی مفهومی از سوختن را در ذهن تداعی می­کند و این با سرانجامِ زندگی سوزی که با نوعی ناکامی همراه است و در حقیقت تمام زندگی و آرزوهایش می­سوزد، تناسب دارد و از جهتی دیگر، نوع نگاه دیگران به سوزی به گونه­ای است که گویا می­خواهند او را به دست بیاورند. از این جهت شعله­ای از عشق یا هوس در دل دیگران به وجود آورده و آنها را سوخته است که یکی از این افراد جانی است. علاوه بر این شخصیت­ها، دیگر شخصیت­ها؛ رضا، حاج مهدی، سیلورمن، جیسین، عبدالغنی هستند که در نام­گذاری آنها دقت شده است. نمودار ذیل صورت اجمالی نام­شناسی و معرفی شخصیت­ها را در حوزه نام­شناسی نشان می­دهد:

 

نام دوم

مهاجر

مهاجر ایرانی

مهاجر عرب

تخفیف نام

زن

مرد

بومی

مهاجر

شغل

صفت

نام خانوادگی

نام

 

1

1

11

3

6

3

12

3

12

12

0

3

15

بیوتن□

 

تحلیلی بر تحوّل شخصیّت­های رمان بیوتن

 در رمان «بی وتن» دو شخصیّت ارمیا و سوزی تحول درونی دارند. تحوّل ارمیا کاملاً تدریجی است و در معنّویت و یا عقیده دچار یک تزلزل یا فراموشی شده است و تحت تأثیر دیگران قرار می­گیرد که یکی از این موارد لحظه لعنت فرستادن بر یزید است11 (89).  گاهی اتّفاق می­افتد همان بسیجی که اکثر مواقع وضو داشت و دائم­الوضو بود و در هر شرایطی حتّی داخل خیابان باید نمازش را می­خواند، نماز صبحش قضا شود. البتّه این تحول بنیادی نیست و توسط سهراب یا فرمانده امکان تغییر دارد. سوزی نیز با دیدن نوری از ارمیا، نوری که از او به آسمان می­رود، تغییر می­کند. این تغییر با رفتن از شهر و خانه به جنگل صورت می­گیرد که قبل از آن نامه­ای نیز به ارمیا این رفتن را اعلام کرده بود12 (385). نگاه به جریان داستان نشان می­دهد که قهرمان این داستان باید سهراب باشد. اوست که در بسیاری از جاها به ارمیا خط و جهت می­دهد، هویت
می­بخشد و داستان را حرکت مـی­دهد. سهراب در این قصّه حضوری جسمانی ندارد امّا روحش بر کل داستان حاکم است. هر حرفی بزند، ولو اشتباه، در حقیقت درست و کامل است. گاه رفتارش به پیر خرابات حافظ شباهت پیدا می­کند و گاه به انسان کامل شاهنامه. او یک فرد عادی است امّا دارای فکر و عملی شبیه به بزرگان دینی است.

تحلیل و نقد این داستان نشان می­دهد که ارمیا به عنوان قهرمان داستان با آرمیتا رابطة نزدیک دارد که به قرار ازدواج ختم می­شود. این رابطه باید یا عقلانی باشد و یا عاشقانه و یا ترکیبی از هر دو. امّا آنچه در سیر داستان می­آید نه رابطه­ای عاشقانه دیده می­شود و نه عقلانی. این دو با وجود تفاوت عمیق فرهنگی، اخلاقی حتّی عاطفی و روانی چگونه همدیگر را برگزیده­اند. این نکته­ای است که در داستان نشان داده نشده است و نقـطه کور داستان است. کفو بودن و تناسب داشتن، به طور قطع یکی از دغدغه­های ارمیا باید باشد که نیست. نکته دیگر اینکه قهرمان قصّه به دنبال هویت گم شده­اش است. در میان جنگل که به دنبال سوزی می­گردد راوی می­گوید ارمیا شاید دنبال خودش می­گردد و این عبارت قابل تأمّلی است. به نظر می­رسد یکی از ده­ها پیام این قصّه یکی همین است. قهرمان در موارد بسیاری به گذشته­اش اشاره می­کند و دارای دو نیمه سنتی و مدرن است. با توجه به مذهبی بودنش و قرآنی که دمادم آن­را باز
می­کند و می­خواند آیا نباید به پدر یا مادرش در داستان اشـاره می­شد و یا به یادشان می­افتاد. ساختن قهرمانی با خصوصیّات مذهبی این نکته را می­طلبید که به عنوان خلأ در داستان احساس می­شود. وقتی ما از رابطه­ خشی با پدرش آگاهیم، نباید به رابطه قهرمانمان فکر کنیم؟ وقتی می­دانیم نام مادر سوزی کیست نباید حداقل نام و نشانی از پدر و مادر قهرمان قصّه داشته باشیم؟ نکته دیگر ارتباط آرمیتا با پدر و مادرش است. او برای تفریح و گردش، زمان صرف می­کند امّا حداقل برای آشنا کردن همسر آینده­اش با آن دو نباید اشاره­ای به آنها می­کرد و در شب عروسی دعوتشان می­کرد؟ نبودنشان در قصّه مهم نیست، نبودشان در ذهن و فکر آرمیتا و ارمیا مهم است.

براساس آفرینش شخصیّت­ها از نظرگاه رئالیستی باید گفت که امیرخانی با خلق شخصیّت­هایی همچون ارمیا و خشی دو بُعد متضاد در کنار هم می­سازد. از یک طرف آنها را برای به دست آوردن آرمیتا رقیب هم می­سازد و از جهت ایدئولوژی و اعتقادی دو قطب کاملاً متضاد. هر دو مسلمان، امّا ارمیا مسلمانی دقیق و تقریباً کامل و در برخی موارد افراطی است. در مقابل خشی با اعتقاداتی که خودش ساخته و توجیه و تفسیر کرده است، زندگی دینی را بسیار سهل می­گیرد تا آنجا که در نماز خواندن به زن (آرمیتا) اقتدا می­کند. نماز خواندن را به هر زبانی جایز می­شمارد. اهل تقلید در دین نیست. قرآن را به گونه­ای متعلق به عصر جاهلیت می­شمارد و خیلی از موارد از این دست. هر کدام از اینها می­تواند نماینده­ یک طرز تفکّر باشد. در کنار این افراد، افراد دیگری داریم که قابل انتقادند چرا که این افراد سمبل و نماد شخصیّت­هایی هستند که در جامعه وجود دارند. آقای گاورمنت یکی از این افراد است که مورد نفرت ارمیاست. او فرهنگ خودش را پایین­تر از فرهنگ غرب می­داند. جملاتی که از او بیان می­شود بی شباهت به جملات برخی از سیاست مداران عرصة فرهنگ در دهه اخیر نیست.

جوانک­های مرتّب، بر سر مزار شهدا که به اسم بسیج، شهـدا را به دیگران معرفی مـی­کنند از دیگر شخصیّت­هایی هستند که از باب انتقاد رئالیستی به آنها نگاه می­شود. این افراد چون شناخت دقیقی از شهدا ندارند، مجبورند فقط از جهت ایمان ظاهری شهدا را معرفی کنند و حال آنکه ابعاد شخصیّتی بزرگی در درون آنها نهفته است. یکی از این شهدا سهراب است که ظاهری داش مشتی دارد و به همین خاطر عکس داخل قابِ سر قبرش را وارونه کرده­اند تا مبادا تئوری­هایشان در ترسیم چهره­ شهدا اشتباه از آب دربیاید و حـال آنکه سهراب کسی است که حاضر است مسافت­ها راه برود و از نهر آب بیاورد و آفتابه­ها را پر کند، تا مبادا آب آشامیدنی مصرف شود. فردی که سال­ها از اجتماع خود جلو است و بیش­تر به فکر دیگران است تا به فکر خود. این افراد در شناساندن شهدا، به شدّت مورد انتقاد قرار می­گیرند تا آنجا که برای ندیدن آنها ارمیا دیگر پنج­شنبه­ها سر قبر نمی­رود و به جای آن سه­شنبه­ها را انتخاب می­کند. در یک نگاه کلّی و جامع شخصیّت­های داستان بیوتن اگرچه دارای قیافه­ای عادی و گفتار و کرداری متناسب با خودشان­اند، همه­ تحت­تأثیر پدیده­ای به نام مهاجرت، فرهنگ و تمدّن یک کشور ناآشنا و غریب هستند. آنان در عین اینکه در کنار هم و در همسایگی هم زندگی می­کنند، امّا رفتاری فردی دارند. رفتار شرقی آنها در تأثر از رفتار غربی تغییر کرده است. اکثر آنها از جنگ بی­خبرند و اگر اطّلاعی هم دارند، بروز نمی­دهند. سه شخصیّت، ارمیا و سهراب و حاج مهدی کاملاً برگرفته از دوران جنگ هستند.

 

بقیّه ­افراد در جنگ هیچ­گونه حضوری ندارند و چه بسا به خاطر همین جنگ، اقدام به مهاجرت کرده­اند. سه شخصیّت نام برده، اصول و ارزش­هایی از دوران دفاع مقدّس در خود به یادگار دارند که حاضر نیستند آن­را تغییر دهند. در این میان ارمیا گاهی تحت­تأثیر فرهنگ غربی قرار می­گیرد امّا بلافاصله توسط سهراب و در چند مورد توسّط حاج مهدی برگردانده می­شود. هدیه­ای که فرمانده برای عروسی­اش می­آورد، در واقع جهشی است به گذشته و ایده­ها و افکار بسیجی، که ارمیا سالیان سال با آنها زندگی کرده است. در واقع این کفن یادآور روزهایی است که رزمندگان در جبهه غسل شهادت به جا می­آوردند و با پوشیدن کفن در زیر لباس­های جنگی، به مبارزه برمی­خاستند و یا در نیمه­های شب برای شهادت اشک می­ریختند. این سه شخصیّت نمادهای اصلی دفاع مقدّس در جبهه­اند. شخصیّت ارمیا در برخورد با جنگ و حضورش در جبهه و قرار گرفتن بین افرادی همچون سهراب شکل گرفته است و این چیزی نیست که بتوان یک­شبه آن را از دست داد. سایر شخصیّت­ها نه جنگ را دیده­اند و نه آن را درک کرده­اند امّا آرمیتا با آشنایی تقریباً نزدیک با یک رزمنده، با بخشی از خصوصیّات رزمندگان آشنا می­شود و در اوّلین آشنایی شماره قبر آنها را به عنوان شماره تلفن می­پندارد. در واقع آرمیتا و سایر شخصیّت­ها با دیدن رفتارهای ارمیا به بخشی از رفتار رزمندگان پی می­برند. امیرخانی در این رمان به طرح شُبهاتی در مورد جنگ می­پردازد و حرف­های کسانی را که جنگ را زیر سوال می­برند بازگو می­کند و شبهات مخالفان را مطرح می­کند. نظر افرادی که جنگ را باعث عقب­ماندگی می­دانند.13 شخصیّت سهراب، در این میان یک شخصیّت منحصربه­فرد است. هر چند به طور کامل به سایر شخصیّت­ها نمایانده نمی­شود.

 

نتیجه­گیری

بررسی و تحلیل این رمان نشان می­دهد «بیوتن» اگرچه مستقیماً به حوزه ادبیات دفاع مقدس مربوط نمی­شود، به دلیل انتخاب شخصیت اول داستان از طیف بازماندگان جنگ از یک سو و حضور خاطرات جنگ در گفتار، کردار و کنش­ها از سویی دیگر و سیما، و نام شخصیت­ها و عنوان داستان از سویی دیگر ذیل ادبیات دفاع مقدس قابل تفسیر و تبیین است. شخصیت/ شخصیت­هایی که با یک تأویل ادبی و فلسفی از ایران جان به آمریکای تن هبوط کرده­اند و با توجه به این تحول درونی و برونی، از گفتمانی کاملاً شرقی و سنتی به گفتمانی دیگر در افتاده و ناخواسته این دو نیمه وجودی آنها (سنتی و مدرن، شرقی و غربی، دین و تجدّد، جنگ و صلح، زیارت عاشورا و علامت سجده واجب با آمدن نام دلار و ...) در تعامل و در مواردی تقابل هم قرار گرفته­اند.

نویسنده در این رمان علی­رغم برخی دیدگاه­های افراطی شخصیت­های داستان به ویژه در تأویل آیات قرآنی از جمله تأویل یاسین قرآن (قلب قرآن) به USA و آوردن علامت سجدة واجب با آمدن نام دلار یا تأویل آیاتی چون «اِنّ بعض الظّن اثم» به صورتی کاملاً هرمنوتیکی؛ به خوبی توانسته است در حوزة شخصیت­پردازی در محورهای گفتار، کردار، سیمای ظاهری و نام و جاینام­شناسی، داستان را به عنوان یکی از داستان­های موفق و تأثیرگذار ادبیات دفاع مقدس معرفی کند؛ اگرچه در مواردی در زمرة ادبیات انتقادی دفاع مقدس قابل تفسیر و تبیین است.

 

پی­نوشت

  1. تا جایی که ساختمان را «ساخت­مان» و نیرنگ را «نی رنگ» نوشته است.
  2. «...مگر شهر هرت است که عاقبتِ یک آدمی زادی را بدهم دستِ توکه حالا لم داده­ای و کتاب می­خوانی و نظریات ارائه می­دهی؟ اصلاً مگر دست من و توست عاقبت مردم!؟
  3. تا آنجا که این سخنان باعث دل­خوری برخی از احزاب و افراد شد و حتّی در برخی از گفته­ها و نوشته­ها امیرخانی را متهم کردند که پول گرفته است تا این مطالب را در رمانش جا دهد و یا احزاب و افرادی که با سخنش موافق هستند کتاب­هایش را خریداری می­کنند و همین باعث شده تا چندین بار به چاپ برسد. برای نمونه به ذکر یک گفت­وگو بسنده می­کنیم: ارمیا: «فقط به خاطر تو نیامدم. دروغ چرا..آرمیتا، اوضاع سیاسی عوض شده بود...دلم نمی­خواست ایران را تحمّل کنم...دورة اوّل هنوز جوان­تر بودم و سرم باد جنگ داشت. -آرمیتا: همین جنگ است که شما را این­جور غیر اجتماعی بار آورده است، رفتارهای نادرست و آنرمال اجتماعی در یک جامعه­ی بدوی! –ارمیا: تو هم می­خواهی از جامعه­ی مدنی حرف بزنی؟ -آرمیتا: تنها حرف حسابی که مسئولانِ ایران بعد از جنگ گفتند... – ارمیا: من از آن روزی که شعار ایران برای همه­ی ایرانیان را شنیدم، فهمیدم که این مملکت دیگر جای زندگی نیست. فهمیدم که باید کَند. –آرمیتا: بدبینی توست، این یک شعار درست است.» (205)
  4. مانند عبارت «اِنَّ بعضَ الظَّنِّ اثم» که به راستی که بعضی زن­ها فقط در حد اسم و نام هستند! معنا می­شود.
  5. اگر روای در جنگ، چفیه را نشان ایثار و شهادت می­داند در این­جا (آمریکا) ترجیح می­دهد که به جای چفیه، از لُنگ استفاده کند. نگاه ارمیا یک نگاه توریستی است و هیچ وقت نمی­تواند به این مواجهه فرهنگی عمق ببخشد زیرا مسائل خودش هم آن قدر جدّی نیستند. ارمیا نه تنها ارزش­گذاری نشانه­ای می­کند به شلوار 6 جیب در مقابل کت و شلوار هاکوپیان، هاله­ای از قداست می­بخشد.
  6. ارمیا با نیمه سنتی و نیمه مدرن خود روبرو است و پاسخ­های آنها هیچ کدام به دل ارمیا نمی­نشیند. متن پر است از قضاوت­های شعاری و شبهات منفی درباره تقابل ایدئولوژیک دو دنیای مجزا مثل عشق شرقی- عشق غربی، عرفان شرقی- عرفان غربی و مذهب شرقی-مذهب غربی.
  7. نویسنده به نحوی چند بُعدی در متن کتاب ارجاعاتی داده است که عبارتند از: «طبیب می­گوید: بیوتن ویتامینی است از گروه ویتامین بی، که از شکستن ناخن­ها جلوگیری می­کند. سویا می­تواند یکی از منابع تامین بیوتن (biotin) باشد. نویسنده می­نویسد: بیوتن یعنی یک دروغ، زاییده­ی یک خطا.» (387) ارمیا داشت با ته ماندة انبان لغات­ش خود را سرگرم می­کرد و وقت می­گذراند (ارمیا با خودش
    می­گوید:) «وتن یعنی قَطَعَ الوتین. وتن الوتین.. رگ گردن را زدن.. (بلندتر گفت) وتن الوتین... (در این موقع آرمیتا با عصبانیت می­گوید:) بی وتن و بی وتین و بی کلمه­ی عربی نمی­توانی دم افطاری دو کلمه با من حرف بزنی؟ بعد پشت کرد به ارمیا و جیغی کشید: دو کلمه حرف! بی وتن، بی وتین (شاه­رگ) آرام گریست. حرف... حرف... بی وتن! (198) در نامه­ای که سوزی می­نویسد وطن را با همین املا می­نویسد و دلیلش را این­گونه بیان می­کند که: «تای وطن دسته­دار است امّا من بدون دسته نوشتم­ش. البتّه شاید هم وتن من دسته نداشته باشد تا من نتوانم بگیرم­ش. برای همین درستش نکردم. وتن من دسته ندارد باید با همه­ی تن آن­را هاگ کرد. بغل­ش کرد. رفتم دکتر، می­گوید: بیوتِن  (biotin)بدنت کم شده است. می­گوید به خاطر چسب ناخن مصنوعی است. می­گوید باید سویا و کلم بیش­تر بخورم.» (386) لذا بی­وطن به معنی بی هویت، بی­وطن به معنی نداشتن سرزمین و غریبه بودن، در آیه قرآن آمده است: «بُیُوتن فی زجاج» (خانه­هایی از شیشه) که باز به هویت و معنویت در دنیای امروز اشاره دارد. به طور کل یعنی بی پناه. به هر کدام از معانی اگر دقّت شود مفهوم بی پناهی استخراج می­شود چه به معنی رگ گردن را زدن باشد، چه خانه­ شیشه­ای داشتن، چه کمبـود ویتامین در بدن. تمامی این مـوارد به نوعی بی­پنـاهی را می­رسانند. در یک مورد امیرخانی گویا می­خواهد قبل از هر انتقادی به منتقدانش جواب داده باشد که چرا با تای دو نقطه نوشته است، در مورد کلمه بیوتن می­نویسد: «مخاطبی که هنوز متوجه وتینِ ابتدای فصل نشده است،
    می­گوید: کسی که فقط برای جلوه نمایی اسمِ کتابش را با تای دو نقطه می­نویسد که بیش­تر تو چشم بخورد، نباید راجع به زبان و خط اظهار نظر کند!» (210)
  8. به ویژه زمانی که رمان یادشده، از سنخ رمان شخصیت باشد.
  9. امیرخانی در مورد نام ارمیا می­نویسد: «در تورات عهد عتیق آمده است: ارمیای نبی فرزند حلقلیا، معاصر یهویاقیم ابنِ یوشیا و برادرش صدقیا ابنِ یوشیا از پادشاهان یهودا. خطاب به او آمده است: بدان که تو را امروز بر امت­ها و ممالک مبعوث کردم تا از ریشه برکنی و منهدم سازی و هلاک کنی و خراب نمایی و بنا کنی و غرس بنمایی.»
  10. چرا که ایران از دیر باز به عنوان سرزمین عشق و دلدادگی و سمبل دل و جان معرفی می­شده و سرزمین­های مقابل آن سمبل تن قلمداد می­شده­اند:

همه عالم تن است و ایران دل           نیست گوینده زین قیاس خجل

چـون که ایـران دل زمین باشد      دل ز تــن بِه بُـود یقیـن باشـد

(نظامی، هفت­پیکر)

  1. «متوجّه شد، که صبح­ها نیمة مدرنش صد لعن زیارت عاشورا را جلوی خشی تسبیح نمی­اندازد و برای همین برگشتن­ها نیمة سنتی­اش از صد سلام زیارت عاشورا لذّت نمی­برد...دیگر در سجدة زیارت عاشورا جایی که باید زار می­زد، مثل یک آدم غریب، گریه نمی­کند.» (191)
  2. «دیشب فهمیدم که خدا هنوز من را دوست دارد. شاید برای اینکه شب­ها با رئیس گنده­ام، هر شب دعوا می­کنم و اسلیپ اُور نمی­کنم توی دیسکو...شاید برای اینکه خواستم فقط یک دِنسر باشم...اینجا خیلی سخت است که فقط دنسر بمانی.
    می­خواستم هنر تن­م را بفروشم نه تن­م را، تن فروشی نکرده­ام درست! امّا تازه فهمیدم که تن فروشی بِه ز خود فروشی است بِه ز وتن فروشی است. میان­دار و خشی کاری بدتر از تن فروشی کرده­اند.»
  3. به عنوان نمونه می­توان به همان گفت­وگوی دو نفره ارمیا و آرمیتا اشاره کرد که البتّه آمیخته­ای از سیاست هم هست: «ارمیا: فقط به خاطر تو نیامدم. دروغ چرا..آرمیتا، اوضاع سیاسی عوض شده بود... دورة اوّل هنوز جوان­تر بودم و سرم باد جنگ داشت. -آرمیتا: همین جنگ است که شما را این جور غیر اجتماعی بار آورده است، رفتارهای نادرست و آنرمال اجتماعی در یک جامعه­ی بدوی!»
  1. آلوت، میریام (1371)، رمان به روایت رمان­نویسان، علی­محمد حق­شناس، اوّل، تهران، نشر مرکز؛
  2. اخوت، احمد (1371)، دستور زبان داستان، اوّل، اصفهان، فردا؛
  3. اسماعیل­زاده، محمّد (1371)، مجموعه مقالات سمینار بررسی رمان جنگ در ایران و جهان، اوّل، تهران، بنیاد مستضعفان و جانبازان؛
  4. ایرانی، ناصر (1364)، داستان تعاریف، ابزارها و عناصر، اوّل، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛
  5. امیرخانی، رضا (1378)، بیوتن، اول، تهران، نشر علم؛
  6. بارونیان، حسن، (1387)، شخصیت­پردازی در داستان­های کوتاه دفاع مقدس، اول، تهران، بنیاد حفظ آثار؛
  7. براهنی، رضا (1368)، قصّه نویسی، سوم، تهران، البرز؛
  8. بیشاپ، لئونارد (1378)، درس­هایی درباره داستان­نویسی، محسن سلیمانی، چهارم، تهران، زلال؛
  9. پارسی نژاد، کامران (1384)، جنگی داشتیم داستانی داشتیم، اوّل، صریر، تهران؛
  10. حنیف، محمد (1386)، جنگ از سه دیدگاه، اول، تهران، صریر؛
  11. حنیف، محمد (1378)، راز و رمزهای داستان­نویسی، اوّل، تهران، مدرسه؛
  12. دقیقیان، شیرین­دخت (1371)، منشأ شخصیّت در ادبیّات داستانی، اوّل، تهران، مؤلف؛
  13. دهقان، احمد (1388)، گفت­وگو با احمد دهقان به بهانه چاپ دشت­بان، روزنامه­ قدس سال بیست­ودوم، شماره­ 6163؛
  14. رهگذر، محمدرضا (1370)، نیم نگاهی به هشت سال قصّة جنگ، اوّل، تهران، حوزه هنری؛
  15. زاهدی­مطلق، ابراهیم (1384)، نسل باروت، اوّل، تهران، نشر صریر؛
  16. سعیدی، مهدی (1387)، نقد و تحلیل رویکردهای عمده ادبیّات داستانی جنگ (1359-1384)، گزارش مرحلة اوّل و دوم طرح از معاونت پژوهشی جهاد دانشگاهی، تهران؛
  17. سلیمانی، بلقیس (1380)، تفنگ و ترازو، اوّل، تهران، روزگار؛ 
  18. سنگری، محمدرضا (1376)، ادبیّات پایداری هشت سال دفاع مقدس، ماهنامه ادبیّات معاصر، ش11 و 12؛
  19. طاهری، قدرت­الله (1383)، گزارش نهایی طرح نقد و تحلیل درون­مایه و تیپ­های غیر بومی در ادبیّات داستانی (42-1332)، پژوهشکده­ علوم انسانی و اجتماعی جهاد دانشگاهی؛
  20. عبدللهیان، حمید (1380)، شیوه­های شخصیّت­پردازی، فصلنامه ادبیات داستانی، ش54؛
  21. فتاحی، حسین (1386)، داستان گام به گام، اوّل، تهران، صریر؛
  22. فرد، رضا (1377)، فنون آموزش داستان کوتاه، (ترجمه و گردآوری)، اوّل، تهران، امیرکبیر؛
  23. فورستر، ادوارد مورگان (1369)، جنبه­های رمان، محسن سلیمانی، چهارم، تهران، نگاه؛
  24. فیاض­منش، فاطمه (1379)، شخصیّت­پردازی در هشت رمان دفاع مقدّس، پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس؛
  25. مستور، مصطفی (1379)، مبانی داستان کوتاه، اوّل، تهران، مرکز؛
  26. میرعابدینی، حسن (1383)، صد سال داستان­نویسی، جلدهای 3و4، سوم، تهران، چشمه؛

27. یونسی، ابراهیم (1369)، هنر داستان­نویسی، پنجم، تهران، نگاه.