بررسی و مقایسۀ تحلیلی لیلی و مجنون نظامی و روایت‌های عربی این داستان

نوع مقاله: علمی- پژوهشی

نویسنده

عضو هیأت علمی دانشگاه پیام‌نور

چکیده

در ادب فارسی در کنار قالب غزل، برای بیان مضامین غنایی و عاشقانه، استفاده از منظومه‌های عاشقانه نیز رواج دارد. داستان سرایی از انواعی است که بسیار زود در شعر فارسی مورد توجّه قرار گرفته است. در پایان قرن ششم نظم داستان‌های عاشقانه به وسیله نظامی گنجوی به حدّ اعلای کمال خود رسید. وی چند داستان معروف زمان خود را به نظم درآورد و هنرنمایی‌های این شاعر تا بدانجاست که اکثر سرایندگان  منظومه‌های عاشقانه، دانسته یا ندانسته، تحت تأثیر سبک و شیوۀ داستان‌پردازی او قرار گرفته‌اند. یکی از منظومه‌های درخشان او  لیلی و مجنون است که منشأ آن را در ادبیات عرب باید جستجو کرد. این داستان بارها به زبان‌های مختلف مورد تقلید شاعران قرار گرفته است. در این مقاله، نگارنده کوشیده است تا پس از زمینه‌سازی‌های مقدّماتی، ریشه‌های تاریخی – اجتماعی و زمان و مکان و تاریخ رواج این داستان را در ادب عربی و فارسی به اختصار مورد کندو کاو قرار دهد و سپس با نقل مختصر روایات عربی و نیز روایت نظامی گنجوی از این داستان، به مقایسه و نقد و تحلیل تطبیقی آنها بپردازد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Comparative,Analytical Investigation of Nezami’s Layly and Majnoon and Arabic Narrations of the Story

نویسنده [English]

  • Fazllollah Reza'i Ardani
چکیده [English]

In Persian literature,in addition to sonnet (Ghazel) pattern, taking advantage of romantic poems was also prevailed (and is still prevailing) to express lyric and romantic contents. Narration is among those literary types that was considered very soon in Persian poetry. At the end of the 6th century AH, the arrangement of romantic stories by Nezami-ye Ganjavi reached its highest peak. He versified several famous stories of his era in such a way that most of romantic versifiers, knowingly or unknowingly, were affected by his style and method of narration. One of his glorious poems is Layly and Majnoon the root of which should be searched in Arab literature. The story has been imitated in different languages several times by poets. In this study, after providing some introductory grounding, the author tries to briefly present the historical-social roots, time and place of the story and the date of its propagation in Arab and Persian literature. Then by paying attention to a brief explanation of the Arabic narration accompanied by Nezami-ye Ganjavi's version of the story, he  attempts to make a comparative, analytical criticism of the cases.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Romantic poems
  • Nezami-yeGanjavi
  • Layly and Majnoon
  • comparative criticism
  • Arabic version of Layly and Majnoon

مقدمه

ناقدانفرنگی،آثارادبیرا،فقطازدیدگاهمعنویوعاطفیبهچهارنوعاصلیحماسی،غنایی،نمایشیوتعلیمی،تقسیم‌بندیکرده‌اند.اینتقسیم‌بندیکهدرآثارادبیهمۀمللجهان-با تفاوت‌هایی در جزئیات -صدق می‌کند؛ هر کدام دارای مشخصات و قوانینویژۀ خود هستند. (شفیعی کدکنی، 1372: 33-32 ؛ نیز ر.ک: حاکمی، 1386: 4)یکی از انواع معروف ادبی،«ادبیّات غنایی»است. شعر غنایی،شعری است که از عواطفو احساسات حکایت می‌کند و شامل موضوعاتی از قبیل عشق، پیری، وطن‌خواهی،انساندوستی و امثال آن می‌باشد. موضوع شعر غنایی در ادب اروپایی شامل عشق،سرنوشت،طبیعت،مرگ، خدا، وطن‌دوستی،ایمان مذهبی و مانند اینهاست. ولی در ادب فارسی وعربی این نوع شعر دامنۀ وسیع‌تری پیدا کرده است و شامل مدح، هجو،عرفان،مفاخره، مرثیه، طنز،سوگندنامه، شکایت، خمریه،حبسیّه،وصف طبیعت، غزل،مناظره، معمّا واز این قبیل می‌شود.در زبان فارسی به جای اصطلاح شعر غنایی می‌توان «شعرشخصی»بهکاربرد. از میان ویژگی‌های شعر غنایی به مسائلی چون آهنگین بودن واژه‌ها، معانی رقیقو لطیف و برجستگی عنصر خیال و ... می‌توان اشاره کرد. (پارساپور، 1383: 22-19؛ نیز ر.ک: شفیعی کدکنی، همانجا؛ حاکمی، همانجا)

اشعار عاشقانۀ غناییدر ادب فارسی از اواسط قرن سوم هجری یعنی نخستین روزگار پیداییشعر دری آغاز شد؛ لیکن دورۀ کمال اشعار غنایی در زبان فارسی از قرن چهارم آغاز گردید.نخستین غزل‌های دل‌انگیز و آبدار را رودکی سروده است.داستان‌سرایی نیز از انواعی است کهبسیار زود در شعر فارسی مورد توجه قرار گرفت و علّت اساسی این امر وجود داستان‌هایعاشقانه در ادبیّات پهلوی و تأثیر آن در ادب فارسی بوده است. عنصری در قرن پنجم چندداستان و از جمله وامق و عذرارا به نظم کشید.عیّوقی داستان  ورقه و گلشاهرا به نظم آورد. در همین قرن یکی دیگر از داستان‌های کهن ایرانی به نام ویس و رامینبه شعر درآمد. در پایان قرن ششم هجری، نظم داستان‌ها به وسیلۀ یکی از ارکان شعر فارسی یعنی نظامیگنجوی به حدّ کمال رسید؛ و به همین سبب،در قرن‌های بعد مورد تقلید گروه کثیری از شاعران قرار می‌گیرد. مشهورترین مقلّدان منظومه‌های نظامی،امیر خسرو،دهلوی،خواجوی کرمانی، سلمان ساوجی،کاتبی ترشیزی،جامی،هاتفی خرجردی، قاسمی، هلالی جغتایی، فیضی فیّاضی و... هستند. سرودن منظومه‌هایعاشقانه تا اواخر عهد قاجاری و حتی تا روزگار معاصر ما،در ادب فارسی ادامه می‌یابد. (رزمجو، 1382: 147- 144؛ نیز ر.ک:صفا، 1366: 61-56؛ حاکمی،1386:23-22)

بی‌گمان نظامی گنجوی،در سرودن داستان‌های عاشقانه،در پهنۀ شعر فارسی سرآمد است و به عنوان استاد داستان‌های رمانتیک نامبردار گردیده است؛ تا جایی که اکثر سرایندگان منظومه‌های عاشقانه دانسته یا ندانسته تحت تأثیر اویند و او در این زمینه بیش از همگان درخشیده و سرمشق قرار گرفته است. نکتۀ مهم و اساسی در منظومه‌های نظامی آن است که وی روح داستانی را که موضوع شعرش بوده درک کرده است وتوانایی انگیزش احساسات و اندیشه‌های متنّوع را از طریق بیان گفتار و نمایش رفتار اشخاص داستان داشته است. نظامی در پروردن شخصیّت‌های داستان و نمایش افکار و رفتار هر یک از آنان بر طبق منش هر یک،کاملاً کامیاب شده است. از ویژگی‌های برجستۀسبک و سیاق نظامیعلاوه بر قدرت تخیّل و همدلی و پیوند عاطفی او با قهرمانان داستان و حسن قریحه و استعداد، آن است که وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب، ایجاد ترکیبات خاّص تازه،ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند، تصویر جزئیات، دقّت در وصف و ایجاد مناظر بدیع، به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع،به‌کارگیری شیوۀ بیان رسا و توانا و زبان گوش‌نواز و نرم و متناسب (که از واژگانی غنی و ترکیب‌آفرین برخوردار است و مبتنی بر حسن تألیف اجزاء کلام است)؛ مهارت و استادی ویژه‌ای از خود نشان داده است. (یوسفی، 1386: 188 – 170)

لیلی و مجنون،سوّمین منظومه از خمسۀ نظامی است که نظامی آنرا در مدتی کمتر از چهار ماه سروده است و شامل حدود 4700 بیت است و بنابر نظر خودش،اگر گرفتاری‌های فراوان او نبود می‌توانسته آن را در چهارده شب به پایان ببرد. این داستان که به سال 584 هجری پرداخته شده و شاعر تا سال 588 در آن دستکاری‌هایی می‌کرده است، به تقاضای شروانشاه ابوالمظفّر اخستان بن منوچهر به نظم آمده است. این داستان غرابت چندانی ندارد و نظیر آن در تمام جهان،اتفاق افتاده و می‌افتد. ساختارآن  به دیگر داستان‌های عشّاق ناکام عرب و یا تمام جهان شباهت دارد؛با این تفاوت که این بار از یک طرف، عاشق،شاعری پرشور است که اشعار فراوانی به او نسبت داده شده و تقریباً شخصیّتی  واقعی به نظر می‌رسد و از طرف دیگر،روایت‌ها  و شرح و توصیف‌های مربوط به لیلی و مجنون آن چنان متعدّد و متفاوت و خیال‌پردازانه و گاه متناقض است که نمی‌توان اساس داستان را به آسانی باور کرد و خوانندۀ این داستان دائماً در حالت برزخ میان پذیرش حقیقت وخیال قرار دارد. این داستان در طول سال‌ها،الهام‌بخش ده‌ها تن از شاعران بزرگ در آفرینش منظومه‌های خیال‌انگیز بوده است  و هم اکنون نیز در آثار شاعران،نویسندگان، نمایشنامه‌نویسان و موسیقی‌دانان ملل مختلف خاور نزدیک انعکاس دارد. بی‌تردید شهرت لیلی و مجنون در شرق از شهرت رومئو و ژولیت در غرب بیشتر است. 1

براین اساس در این مقاله برآنیم تا یکی از منظومه‌های غنایی این شاعر بر جسته را که لیلی  و مجنوناست به صورت تحلیلی و تطبیقی با  روایت‌های عربی این داستان مقایسه و بررسی کنیم.

 

بررسی ریشه‌های تاریخی -  اجتماعی داستان لیلی و مجنون در ادبیات عربی و فارسی

منابع داستان

مرجع اساسی داستان  لیلی و مجنون در درجۀ اوّل کتب تاریخ ادبیات است که از آن میان باید از کتبی چون الشّعرو الشّعراءابن قتیبۀ دینوری (ف 276 هـ . ق) و کتاب الاغانی ابوالفرج اصفهانی (ف 356 هـ .ق) والفهرستابن ندیم، معاصر ابوالفرج، نام برد. جاحظ نیز در آثار خود از جمله: رسائلالجاحظ، البیان و التبیین، کتاب الحیوان، تا اندازه‌ای به این موضوع پرداخته است. 2به علاوه از آثاری که به شرح احوال دلباختگان و عشّاق پرداخته‌اند مانند کتاب الزُهرۀداوود ظاهری (ف 297 هـ .ق)،مصارع العشّاقابن سّراج (ف 418 هـ .ق) و مجنون را در آثارشان یاد کرده‌اند از جمله مبرّد (م 285 هـ.ق) درالکامل، وشّاء (م325 هـ.ق) در کتاب الموشی، ابن عبد ربّه (م 328 هـ.ق ) درالعقدالفرید، قالی (م356 ه.ق )درالامالی و جغرافی‌دانانی چون البکری (م487 هـ.ق) یاقوت حموی و تاریخ‌نگارانی چون کُتُبی (م764 هـ.ق) درفوات الوفیاتو ... باید نام برد. گفتنی استحکایت قصّه مجنوناثر ابوبکر والبی، تنها زندگینامۀ موجود شرق دربارۀ این داستان است. (احمد نژاد، 1378: 33 ـ30 ؛ نیز ر. ک: سجادی، 1372: 204)

 

هویّت مجنون

در ادب عربی فراوان بوده‌اند شاعرانی که خود، داستان‌های عشقی شورانگیز داشته و از آن در اشعارشان سخن گفته‌اند و نام یا لقب معشوق را ذکر کرده‌اند، امّا این شاعران نام و نشانی مشّخص و شناخته شده دارند و وجود آنها قطعی و محرز است، ولی مجنون چنین نیست. در مورد نام مجنون و هویّت او و داستان عشق‌ورزی او، روایات گونه‌گون و متناقضی نقل شده است. ابوالفرج اصفهانی درالاغانیخود در مورد هویّت مجنون سکوت نموده است؛ امّا از مقایسه روایت‌هایی که نقل کرده است چنین بر می‌آید که اگر مجنون، حقیقت تاریخی هم داشته باشد و داستان او نیز ساختگی نباشد دست کم دربارۀ وی مبالغۀ فراوانی شده است. (غلامرضایی، 1370:  222 ـ 221). امّا آنچه مسلّم است اینکه در جزیرة العرب در دوره مورد نظرما تعدادی از شاعران به مجنون ملقّب بوده‌اند و این لقب دامنۀ معنایی گسترده‌ای داشته و ابوبکر والبی نیز که گردآوری کنندۀ اشعار مجنون است؛این مطلب را تأیید کرده است.(احمد نژاد، 1378: 50،40)

 

محدودۀ زمانی و مکانی داستان

محدودۀ زمانی و مکانی داستان لیلی ومجنون هم به درستی مشخّص نشده است. ولی این نکته مسلّم است که تاریخ مرگ مجنون در آثار مورّخان و لغویان به خصوص متأخّرین تکرار شده است. پاره‌ای از این تاریخ‌ها گمان صرف است ولی بیشتر آنها به دوره‌ای مشخّص و نه چندان طولانی اشاره دارند. نزدیک‌ترین این تاریخ‌ها به واقعیّت، تاریخ‌هایی هستند که با سال‌های 65 تا 80  هجری مطابقت دارند. برخی نیز گوشه‌هایی از حوادث داستان مجنون را گاه تا روز خلافت عبدالملک و گاهی به دورۀ مروان بن حکم، حکمران مدینه و خلیفۀ خشن، نسبت می‌دهند. (همو: 54). در آثار عربی مربوط به مجنون از دو شخصّیت تاریخی مشهور؛ یعنی عمر (محمد) بن عبدالرحمن بن عوف (م 31 هـ.. ق) و نوفل بن مساحق عامری (م 87 هـ.. ق) یاد شده است. اولی یکی ازصحابه رسول خداست و نوفل مأمورگردآوری صدقات مدینه معرفی شده است که دردورۀ عبدالملک مروان معزول شده است. این دو در داستان لیلی و مجنون در راه جلب رضایت قبیلۀ لیلی برای ازدواج دخترشان با مجنون تلاش‌های بی حاصلی کرده‌اند. این مطالب مارا به این نتیجه می‌رساند که مجنون مورد نظر ما به احتمال بسیار زیاد حدود سال 80 هجری از دنیا رفته است و یا دست کم باید تاریخ زندگی او را بی هیچ ابهامی به همین سال‌ها محدود دانست.حقیقت دیگری که همۀ منابع آن را تأیید می‌کنند؛ انتساب مجنون به قبیلۀ بنی عامر است. این قبیله، تیره‌ای از «هوزان» بوده است که در شمال جزیرة العرب می‌زیسته‌اند. محل زندگی و رفت و آمد عامریان سرزمین گسترده‌ای بود که از حجاز تا نجد را شامل می‌شده است؛ این پهنه، از غرب به دریای سرخ، از شرق به یمامه، از جنوب به ثقیف (بین مکه و طائف) می‌پیوست. «ضریه»نیز که نامش در داستان مجنون آمده و بنا به قول یاقوت جزء قلمرو حاکم مدینه بوده است؛ ناحیۀ همجوار عامریان بوده و انگیزۀ آمدن عاملان خراج را از مدینه به این سرزمین توجیه‌پذیر می‌نماید.(احمد نژاد، 1378: 58 -57) 

 

تاریخ رواج داستان مجنون

در مورد زمان پیدایش و رواجداستان مجنوننیز گفتنی است که مجنون تا روزگاری دراز درمیان عاشقان رمانتیک گروه خود شهرت چندانی نداشته است. درشعر شاعران هم‌عصر او نام عشّاقی که ضرب‌المثل بوده‌اند، آمده است ولی نامی از مجنون در میان آنها نیست و بیشتر معاصران مجنون از عاشقان نامدار قدیم چون مرقّش، عبدالله بن عجلان نهدی و... نام برده‌اند. در روزگار اموّیان هم مجنون شهرتی نداشته و مقام نخستین را در میاننام‌آوران عشق عذری و پاک، عروه بن حزام در اختیار داشته است. در اوایل عصر عباسی هم به‌رغم افزایش عاشقان برجسته، همچون گذشته نام مجنون در میان آنها دیده نمی‌شود و بیشتر شاهد اسامی «عروه وعفرا» و «لبنی و قیس بن ذریح»و نیز یاد معشوقیلیلی نام هستیم که به سبب رثایش در سوگ «توبه بن حمیر» نامدار شده بوده است. امّا هنوز از «لیلی» محبوب مجنون نامی در میان نیست. در آثاری چونالحماسه ابوتمام (ف 231) و طبقات الشعّرا جمحی (ف 231 هـ.ق) نیز جستجوی نام مجنون کاری بیهوده است. از آنجا که بخش عمدۀ شعرهای مجنون متعلّق به عصر اموی است، گمنامی مجنون را تا پایان قرن سوم به دلیل عدم شهرت او در میان شاعرانو عدم شهرت داستان لیلی و مجنون باید دانست. در نیمۀ اوّل قرن سوم به هجری گرایش به سوی قصه‌های گزیده از مجنون پدید آمد. این قصّه‌ها به علّت کوشش‌هایی که در شرح و تفسیر پاره‌ای از قصاید می‌شده، شروع به گسترش کردند و قصاید ساختگی ومربوط به شاعران دیگر نیز بر آنها افزوده می‌شد تا اینکه در آغاز قرن چهار هجری اندکی قبل از عهد مقتدر (295 تا 300 هجری) برخی از روایات تدوین شده از حکایات مجنون و لیلی در نتیجۀ افزایش رغبت دربار عباسی به این روایات شهرت یافت وسپس بر گسترش تدریجی آن افزوده می‌شود. در اواسط این قرن ابوالفرج اصفهانی (284 -356 هـ.ق) داستان عشق لیلی و مجنون را در کتاب الاغانیبه تفصیل تمام با همۀ روایات گوناگون آن نقل کرد و در حقیقت علّت شهرت فراوان این داستان در کشورهای عربی و نیز در میان ادیبان و شاعران ایرانی مطالب همین کتاب الاغانی بوده است و می‌دانیم که سبب شهرت الاغانی در ایران، توجّه خاص وزیر معروف آل بویه، صاحب بن عبّاد (ف 385 هـ.ق) به این کتاب بوده است.(سجادی، 1372: 2 / 205) به هر حال در اواسط قرن چهارم مؤلّف اغانی، روایات و اخبار لیلی و مجنون را تدوین کرد و این کاری بود که تشخیص نخستین روایت قصّه را برای ما ممکن ساخت. پس از این روایت مشهور و مفصّل از قصّۀ مجنون و لیلی، هیچ شرحی جز کتاب ابوبکر والبی (گردآوری کننده اشعار مجنون) تا پیش از قرن پنجم هجری در زبان عربی دیده نمی‌شود. گفتنی است که صاحب کتاب الفهرست نیز که کتاب خود را اندکی پس از الاغانی تألیف کرده است ویکی از فصول کتاب خود را به اسامی عشّاق دورۀ جاهلیّت و اسلام، اختصاص داده از مجنون هم نام برده است. بنابراین از این تاریخ به بعد نام مجنون را هم در ردیف عشّاق دیگر می‌یابیم. (احمدنژاد، 1378: 94 -92)بدین ترتیب مجنون پیوسته جای نخست را به خود اختصاص می‌دهد و پس از گذشت یک قرن به برکت وجود نظامی در ادبیات چهرۀ درخشانی می‌یابد که هیچ رقیبی را یارای برابری با او نیست. مجنون در این دوره در عرصۀ عشق صوفیانه نیز نقشی نمونه‌وار پیدا می‌کند و پس از طی مراحلی از شخصیّتی به کلی مجهول به شخصیّتی که در عشق عذری و پاک مقام نخست را دارد تکامل یافته و مظهر عشق افلاطونی و صوفیانه گردیده است.

 

پیشینۀ داستان لیلی و مجنون در زبان فارسی

گفتیم که داستان لیلی و مجنون از قرن چهارم هجری قمری مورد توجّه شاعران و ادیبان ایرانی قرار گرفته و در آثار آنان آمده است؛اگر رباعیّات منسوب بهرودکی(ف 329 هـ .ق) اصیل باشد، در یک رباعی نام لیلی و مجنونذکر شده و این آغاز قرن چهارم است. رباعی چنین است:

 

جایی که گذرگاه دل مجنون است
لیلی صفتان ز حال ما بی خــبرنـد

 

آنجــا دو هـــزار نیــزه بالا خــون است
مجنون داند که حال مجنون چون است

(نفیسی، احوال و آثاررودکی: 3 / 1073)

 


رابعه بنت کعب قز داری از شاعران معاصر رودکی نیز در شعر خویش از چشم اشکبار مجنون و رخسار لیلی سخن گفته است:

 

دگر لاله در باغ مــأوی گــرفت
مگر چشم مجنون به ابراندراست

 

چمن رنگ ارتنــگ مانی گـرفت
که گل، رنگ رخسار لیلی گرفت

                                                                                            (همان: 2 / 630)

 

 

در دیوان منوچهری دامغانی (ف 432 هـ.ق) نیز که با اشعار عرب و دیوان شاعران عرب بیشتر از شاعران زمان خود آشنا بوده است، چندین بار نام لیلی و مجنون ذکر شده است:

 

شده شعریانش چو دو چشم مجنون

 

شده فرقدانش چو دو خّد لیلی

 

                                                            (منوچهری، دیوان: 115)

 

 

در قرن پنجم هجری نیز این داستان کم و بیش مورد توجّه شاعران از جمله قطران، مسعود سعد سلمان، ناصر خسرو، امیر معزّی قرار گرفته است. چنانکه دو بیتی معروف بابا طاهر همدانی که در نیمۀ اول این قرن سروده است، شهرتی به سزا دارد:

 

چه خوش بی مهربانی از دوسربی
اگر مجنون دل شوریده ای داشت

 

که یکسر مهربانی دردسربی
دل لیلی از او شوریده تر بی

   (باباطاهر، دیوان، چاپ وحید دستگردی: 78)

 

 

ناصرخسرو (ف 481 هـ.ق) نیز بنا بر سیرت مذهبی خود توجّه به عشق صوری و این‌گونه داستان‌های عشقی را رد می‌کند و آنها را هوس‌انگیز می‌داند و به این جهت می‌گوید:

 

سیرت و کار فرشته را همه دیدی

 

گر نکنی خوی تو به لیلی و مجنون

(ناصر خسرو، دیوان، چاپ تقوی: 355)

سخن ز دانا بشنو زبون خویش مباش

 

مگوی خیره چو مجنون سخنت بر لیلی

                (همان: 455)


امیر معزی (ف 518 هـ .ق) نیز از رخ لیلی و قد مجنون چنین یاد کرده است:

 

گزیده طلعتی دارد به خوبی چون رخ لیلی

 

خمیده قامتی دارد به کژّّی چون قد مجنون

 (امیر معزی، دیوان، چاپ عباس اقبال: 631)

 

 

در قرن ششم هجری نیز که اوج شهرت این داستان است؛ تقریباً اکثر متون نثر ونظم این قرن به این داستان اشارتی کرده و با تعابیر و بیان‌های مختلف، نام این دو دلدادۀ بیابانی را در آثار خود آورده‌اند، از جمله در آثار مختلفی مانند تفسیر کشف الاسرار (تألیف 520 هـ. ق ) در تفسیر سوره یوسف، سوانح امام احمد غزالی (ف 520 هـ .ق )، تمهیدات عین القضاة همدانی(مقتول 525 هـ .ق) دیوان اشعار و نیز مثنوی حدیقه الحقیقه و مثنوی عشق نامهسنایی غزنوی (ف 545 هـ .ق) دیوان اشعار ادیب صابر ترمذی، مقامات حمیدی حمیدالدّین عمربنمحمود بلخی (ف 559 هـ.ق) راحة الصدور راوندی (تألیف 599 هـ.ق )، سند بادنامۀ ظهیری سمرقندی (نگارش 600 هـ.ق) بختیارنامه، دیوان اشعار سیدحسن غزنوی (ف 557 هـ.ق )، دیوان اشعار و حدائق السّحر رشید وطواط (ف 578 هـ.ق ) دیوان انوری ابیوردی (ف 583یا585 هـ.ق )، دیوان اثیرالدین اخسیکتی (ف 586 یا 590 هـ.ق )، دیوان خاقانی شروانی (ف 595 هـ.ق)، دیوان ظهیرالدین فاریابی (ف 595 هـ.ق)،عبهر العاشقین روزبهان بقلی شیرازی (ف 604 هـ.ق)، تاریخ طبرستان ابن اسفندیار(آغاز قرن هفتم)، دیوان شمس طبسی (ف 614 یا 518 هـ.ق)، دیوان عطار نیشابوری (مقتول 618 یا 627 هـ.ق ) و منطق الطّیر عطار، مصیبت‌نامهعطار و ... با تعابیر و شیوه‌های مختلف از این داستان یاد شده است.3 این شواهد نشان می‌دهد که داستان لیلی و مجنون در قرن ششم شهرتی به سزا یافته و زبانزد عامّ و خاصّ شده و به همین سبب هم شاه شروان، ابوالمظفر اخستان بن منوچهر، که ادب دوست بوده است؛ نظامی را به ساختن و پرداختن این داستان تشویق کرده است. (سجادی ، 1372: 222 -206) از قرن هفتم به بعد نیز لیلی و مجنون نظامی شهرت یافت و حدود چهل مثنوی به تقلید او و سیزده مثنوی نیز به زبان ترکی سروده شد. (کفافی، 1382:  290- 287) حدیث عشق لیلی و مجنون در آثار نظم و نثر قرن هفتم به بعد به سخن‌ها حلاوت بخشیده است.4

با توجه به اینکه ریشۀ داستان لیلی و مجنون،عربی است، در این بخش از مقاله تلاش می‌کنیم تا این داستان نظامی را با روایات عربی آن به صورت تحلیلی، مقایسه و تطبیق نماییم. بدیهی است که قبل از این تحلیل و تطبیق، ارائه مختصری از روایت‌های عربی و روایت نظامی از این داستان اجتناب‌ناپذیر است.

 

روایت‌های عربی

در مآخذ عربی مجموعاً، سه روایت اصلی برای پیدا شدن این داستان، موجود است:

1. قیس بن ملوّح با دختری به نام لیلی که هر دو خردسال بوده‌اند، هنگام چرانیدن چهارپایان خانوادۀ خویش، آشنا می‌گردد. آندو به هم دل می‌بندند و پس از رسیدن به سن بلوغ، خانوادۀ لیلی او را از دید قیس، دور نگاه می‌دارند. درپی آن جدایی، عشقی توان‌فرسا و جانکاه سراسر وجود قیس را فرا می‌گیرد و شور و غوغایی به پا می‌کند و ...

2. قیس و لیلی از یک قبیله و با هم آشنا بوده‌اند و برای یکدیگر شعر می‌خواندند و سپس دل در گرو عشق هم نهادند و ...

3. قیس و لیلی، هر دو جوانانی بلند بالا و خوش سخن و شاعر بوده‌اند. روزی قیس در بیابان از جایی می‌گذشت، گروهی از زنان و دختران که لیلی هم در میانشان بود، قیس را دعوت کردند که به جمع آنها بپیوندد، او نیز پذیرفت، سرانجام شتر خود را کشت تا خوراکی برای آنها بسازد امّا پس از گفت و شنود ادبی، جوانی دیگر پیدا شد و به جمع آنان پیوست. زنان و دختران از جمله لیلی قیس را رها کردند و به آن جوان روی آوردند. این کار برای قیس بسیار گران آمد. البته اندکی بعد، لیلی نیز عشق خود به قیس را بر زبان آورد. به دنبال این رویداد، آوازۀ عشق آندو بر سر زبان‌ها افتاد و ...

به هر حال لیلی و مجنون و داستان پرشور آنان، وجود خارجی داشته یا نداشته باشد، از ارزش گزارش‌ها و اشعار و روایت‌هایی که به مجنون نسبت داده‌اند، نمی‌کاهد، چرا که این اشعار، در ادب پارسی و ترکی، پایگاهی بس والا یافته‌اند.(حسینی، 1372: 446 – 444)

 

روایت نظامی

طرح کلی این داستان در روایت نظامی چنین است که بین کودکی به نام قیس (قیس بن بنی عامر) و لیلی، دختر همسال او در مکتب، عشقی آغاز می‌شود و غیرت و تعصّب عربی در سر راه این عشق پرشور معصوم، مانع‌ها پدید می‌آورد. لیلی به خانۀشوهری نادلخواه به نامابن سلاممی‌رود و قیس که از مداخلۀ پدر و از وساطت نوفل، بهره‌ای نمی‌یابد، مجنون واقعی می‌شود و سر به بیابان می‌گذارد و با جانوران صحرا انس می‌گیرد. نه خبر وفات پدر و مادر که دور از او و در غم او می‌میرند، او را از شیدایی باز می‌آورد و نه مرگ ابن سلام؛ او را به وصال و کام می‌رساند. در این میان لیلی نیز به ناکام می‌میرد و مجنون هم وقتی بر سر تربت او می‌رود، «ای دوست» می‌گوید و جان به دوست می‌دهد.

 

مقایسۀلیلی و مجنون نظامی با روایت‌های عربی این داستان

منظومه‌های متعدّدی به زبان‌های فارسی و عربی دربارۀ داستان لیلی و مجنون در دست است و بی گمان منظومه‌های عربی مقدّم بر فارسی و اصل است و سرایندگان فارسی از جمله نظامی از متن یا متون عربی (مستقیم یا با واسطه) بهره برده‌اند.در مقایسۀ این دو روایت از داستان لیلی و مجنون به نکات زیر می‌توان اشاره کرد:

  • تعداد ابیات لیلی و مجنون نظامی؛ حدود چهار هزار و هفتصد بیت است.حال آنکه همۀ ابیاتی که در دیوان مجنون، گردآوردۀ ابوبکر والبی، آمده است. به یک هزار بیت هم نمی‌رسد و به تصریح والبی، شمار قابل ملاحظه‌ای از این ابیات نیز از شاعران دیگر است.
  • اقتباس شاعران ایرانی از سرودۀ نظامی و پیروی از آن، با فاصلۀ زمانی کمتری آغاز شد و در زمانی نه چندان طولانی، منظومه‌هایی به کمک قریحه شعری دیگر شاعران ایرانی با همان نام لیلی ومجنون، فراهم آمده است ولی در زبان عربی تا قرن 19 میلادی هیچ نوشته‌ای که به اقتباس یا پیروی از دیوان شعر مجنون به نظم یا به نثر، پدیدآمده باشد، به چشم نمی‌خورد، تنها در ابیات نوین عربی است که نمایشنامه‌هایی به نثر یا به نظم، بر روی سروده‌ها و روایات منسوب به مجنون، انجام گرفته است. (کفافی، 1382: 290-287)
  • در روایت عربی لیلی و مجنون معمولاً اشعار، الفبایی و به ترتیب قافیهآمده و مطالب و مضامین پراکنده است و در میان عناصر داستان هیچگونه توالی رویدادها وجود ندارد؛ خلاف اثر نظامی گنجوی که با عاشق شدن لیلی و مجنون به یکدیگر آغاز و با مرگ لیلی و سپس مجنون پایان می‌پذیرد و عناصر داستان مرتّب و پیاپی است و در همه جا سخن به تفصیل آمده و این نشان می‌دهد که به احتمال زیاد نظامی منابع متعدّدی را مورد استفاده قرار داده است.
  • منظره‌ها ، تصویرها و صحنه‌های داستانی در لیلی و مجنون نظامی، با آنچه در دیوان مجنون و سایر روایت‌های عربی این داستان دیده می‌شود، همگونی بنیادینی ندارند. با آنکه نظامیکوشیده است تا سرودۀ او از مجموع روایت‌های منظوم و منثور داستان لیلی و مجنون عربی،فراتر نرود؛ ولی این شاعر توانا و خوش‌سخن ایرانی، در صحنه‌آرایی داستان نیز، ذوق هنری و توان آفرینندگی خود را از یاد نبرده است. او صحنه‌های داستان را آنچنان جاندار و گویا رسم کرده است که خوانندۀ خود را بی اختیار همراه قهرمانان داستان، پیش می‌برند. برای نمونه رها گشتن آهو از دام صیاد و رستن از مرگ به کمک مجنون، در روایت عربی بر روی هم 16 بیت است؛ در صورتیکه نظامی این معنی را بیش از صد بیت آورده است. (حسینی، 1372: 1/453) علاوه بر این گفتنی است که نظامی خود نیز صحنه‌هایی بر اصل عربی این داستان، افزوده است. از جملۀ صحنه‌های افزوده شده عبارتند از: رفتن لیلی به تماشای بهار و بوستان و دیدن مادر مجنون، آشنا شدن و دیدار سلام بغدادی با مجنون، وفات یافتن ابن سلام شوهر لیلی و ... که هیچیک از این صحنه‌ها در دیوان مجنون و گزارش‌های روایتیپراکنده از این داستان به چشم نمی‌خورد.(غلامرضایی، 1370: 233 – 226)
  • در روایت نظامی علاوه بر اینکه آن استطراد و پراکندگی و نپختگی و نارسایی منطقی
    نظم داستان که در روایت‌های عربی داستان دیده می‌شود وجود ندارد، روح فرهنگ و ادب پارسی و ویژگی‌های تمدّن و فرهنگ ایرانی، در جای جای داستان لیلی و مجنون، چشمگیر است. رفتار شخصّیت‌های داستان به رفتار کسانیکه در بیابان تربیت یافته و از آموزش و پرورش شهرنشینی به دور مانده باشند، کمتر شباهت دارد. برای نمونه اندرزهای حکیمانه و پربار نظامی از زبان پدر مجنون با پندهای سادۀ جامعه روستایی و چادرنشینی که درروایت های عربی آمده به هیچ وجه همداستانی ندارد.
  • بارزترین تفاوت معنایی میان متون عربی این داستان با منظومۀلیلی و مجنون نظامی، مفهوم عشقاست. در سروده‌های عربی این داستان، مفهوم عشق همان عشق پاک عذری است.5عاشق گرفتار این عشق، پاکباخته است؛ آنچه دارد از آنِ معشوق است، سرگرم بودن با چنین عشقی، نوعی ریاضت و تهذیب روان و احساس عروج روحانی است. زبان بیان آن، زبانی متین و وارسته از واژگان و تعبیرهای عاشقانۀ کوچه و بازار است؛ ولی با اینهمه، عشق عذری در روایت‌های عربی به مرتبه‌ای از والایی و ظرفیت نرسیده است که بتواند یگانگی عاشق و معشوق را دریابد، داستان عربی زمانیکه به پایان می‌رسد، عاشق و معشوق هنوز دو شخصیّت جداگانه‌ای هستند که شعلۀ عشق در درونشان زبانه می‌کشد ولی هر کدام برای خود شخصیتی جداگانه هستند. امّا در منظومۀلیلی و مجنون نظامی، معنی و مفهوم عشق از گونه‌ای دیگر است. عشق عارفانه است، عاشق و معشوق در اینجا یکی گشته‌اند و دوگانگی از میان برخاسته است؛ نظامی معنی حقیقی عشق را چنین بیان می‌کند:

 

 

 

باتو خــودی مــن از مــیان رفت
عشقی که دل ایـن چنیــن نورزد
چون عشق تو در من استوار است

 

وین راه به بیخودی توان رفت
در مذهب عشق، جو نیـرزد
با صورت تو مرا چه کار است

‌(نظامی، لیلی و مجنون، وحید دستگردی: 197)

 

 

در جای دیگری نیز خلاصۀ وجود عاشق در عشق خلاصه شده است:

 

 

عشق است خلاصۀ وجــودم
عشق آمد و خــاص کــرد خانه
با هستی من که در شمار اسـت

 

عشق آتش گشت و من چو عودم
مـن رخــت کشیــدم از میــانه
من نیستم آنچه هست، یار اسـت

(همان: 224)

 

 

به همین دلیل پس از آنکه این قصّه به نظم درآمد، قصّۀلیلی و مجنون در صدر افسانه‌های عاشقانه جای می‌گیرد و کمتر غزل عاشقانه یا عارفانه‌ای است که تلمیحی به عشق لیلی و مجنون نداشته باشد.قهرمانان این داستان با رنگ عرفانی خود به تدریج در فرهنگ و ادب فارسی به نوعی اسطوره تبدیل می‌شوند و نماد کمال عشق و وفاداری به شمار می‌آیند و در ادب عرفانی مجنون رمزی برای عارف پاکباز و بی خود و لیلی رمز تجلّی ربّانی و مقام شهود می‌شود:

 

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

 

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

(حافظ، دیوان، چاپ انجوی: 236)

 

مولوی نیز مجنون را مثل و نماد بیخودی می‌داند:

گفت لیلی را خلیفه کان تویی
از دگر خوبان تو افزون نیستی

 

کز تو مجنون شد پریشــان و غوی؟
گفت خامش چون تو مجنون نیستی

(مولوی،مثنوی، چاپ نیکلسون، دفتر اول: 26)

 

 

  • نظامی پدر مجنون را از شاهان عرب می‌داند که از خداوند فرزندی خواست و مستجاب شد ولی متون عربی تا این مقدار شأن پدر مجنون را بالا نبرده‌اند و اورا توانگر مورد احترام قبیله دانسته‌اند.علاوه بر این نظامی در مورد عشق لیلی و مجنون، خیال‌پردازی کرده و شروع عشق آنها را در مکتب خانه می‌داند و بر وجود این مکتب‌خانه به عنوان امری حقیقی تأکید می‌کند. ولی می‌دانیم که وجود چنین ایده‌ای برای درس خواندن دختران و پسران قبایل عرب با واقعیت جامعۀ عربی و روایات عربی این داستان سازگاری ندارد. آنچه حقیقی‌تر به نظر می‌رسد این است که این دو در کودکی در هنگام گله چرانی عاشق همدیگر شدند و شعر مجنون نیز بیانگر این مسئله است :«به لیلی دل بستم در حالی که کاکل بر پیشانی داشت و هنوز سینه‌هایش بر نیامده بود. هر دو کودک بودیم و دام‌ها را به چرا می‌بردیم. ای کاش نه ما بزرگ می‌شدیم و نه آن چهارپایان.»6 (اغانی : 2/11) 
  • مبالغۀ نظامی در داستان قیس و نوفلبن مساحق ( کارگزار امور صدقات) که برای میانجی‌گری و برقراری پیوند به سوی خانواده لیلی رفته بود به اوج خود می‌رسد. به نظر می‌رسد که نوفل همراه برخی اطرافیان، نزد خانوادۀ لیلی رفته باشد ولی نظامی در داستان خویش تا حدّ جنگ خونین و درخواست نیروی کمکی برای شکست دادن خاندان لیلی از طرف نوفل پیش رفته است و به نظر می‌رسد که این اندیشه از داستان واقعی به دور است و ذهنیّت ایرانی که با حماسه‌سرایی مأنوس است، در این داستان‌پردازی بر نظامی تأثیر داشته است. نتیجۀ این اقدام نوفل نیز در روایت عربی و نظامی متفاوت است. در روایت نظامی پس از شکست نوفل از پدر لیلی، مجنون بر او خشم می‌گیرد و او را ترک می‌کند ولی در روایت عربی نوفل به مجنون وعده می‌دهد که لیلی را به ازدواج او درآورد و از این‌رو وی را به سوی قبیلۀ لیلی میبرد، امّا خانوادۀ لیلی از ورود او به قبیله مانع می‌شوند و مجنون ضمن ردّ خرده‌گیری‌های آنان، در عشق خود نسبت به لیلی پای می‌فشارد.
  • در منظومۀ نظامی، لیلی پس از ازدواج، زنی سرکش و مغرور معرفی می‌شود که از هرگونه رابطۀ زناشویی با همسرش سر باز می‌زند و با صراحت اعلام می‌کند که اگر همسرش خون او را با شمشیر نیز بریزد، او هرگز خواستۀ وی را بر آورده نخواهد کرد. این مقدار از سرسختی و لجاجت نشان از پایبندی و وفاداری روحی و جسمی به معشوق خویش دارد و نظامی در منظومۀ خویش تصویری قهرمانانه از لیلی پرداخته تا او را درخور قیس و شایستۀ رنج‌هایی که مجنون در راه عشق او بر خویشتن هموار نموده بسازد و نشان دهد که لیلی سزاوار فداکاری‌های قیس بوده است. تا اینجاداستان‌پردازی نظامی، منطقی و عقلانی به نظر می‌رسد امّا تصویرسازی صحنۀ سیلی زدن لیلی به چهرۀ همسرش در هنگام نزدیکی با او، تا حدی از عقلانیت داستان می‌کاهد. نظامی با این صحنه‌پردازی ساختگی، فراموش می‌کند که این رفتار با خوی و سرشت زن عرب سازگاری ندارد و محیط عربی پذیرای چنین رفتاری از سوی زن نیست. علاو بر این، متون عربی اتفّاق نظر دارند که لیلی هرچند همسرش را دوست نمی‌داشت؛ امّا بر وی حرمت می‌نهاد، زیرا او لیلی را تحمّل می‌کرد و احساساتش را محترم می‌شمرد و او را وادار به کاری که ناخوشایند او بود نمی‌ساخت. به طور کلی تصویری که نظامی ازلیلی به عنوان همسر ارائه می‌دهد با تصویر لیلی در داستان عربی سازگاری چندانی ندارد، ابوالفرج اصفهانی در اغانیخبر می‌دهد که مجنون روزی همسر لیلی را دید و در کنار او ایستاد و در این هنگام حسادتش برانگیخته شد و به او گفت :«تو را به خدا سوگند آیا تو صبحدم لیلی را در آغوش گرفته‌ای یا دهان او را بوسیده‌ای؟7 مرد به مجنون گفت: حال که مرا به خدا سوگند دادی، بله. مجنون بیهوش شد و لب خود را آنقدر گاز گرفت که لبش پاره شد.»(اغانی، جلد 2: 24)

بنابراین به نظر نمی‌رسد که لیلی که زن خردمندی است و سنّت‌های جامعۀ خویش را محترم می‌شمارد و به آن تن می‌دهد و طبق روایات فوق وظیفۀ زناشویی خویش را نیک می‌شناسد، همسرش را آنطور که نظامی گفته است، از کمترین حقّ همسری محروم سازد، گفتنی است که احمد شوقی در نمایشنامۀ لیلی و مجنون خود، لیلی را آنگونه وصف می‌کند که با روایات عربی داستان سازگاری دارد و پایبندی زن عرب به پیمان ازدواج با همسرش را در سروده‌هایی آورده است. در هر حال به نظر می‌رسد این مسئلۀ مهم از چشم نظامی پوشیده مانده است. (احمد شوقی، 1932: نمایشنامۀ لیلی و مجنون: 106 – 66 )

  • نظامی به هنگام سرودن منظومۀ خویش، فراموش می‌کند که داستانی معروف را مبنای سرودن منظومۀ خویش قرار داده و بسیاری از ابیات را در پند و اندرز و فراخوانی به فضیلت‌ها و تشویق به نیکی‌ها و پایبندی به ایده‌آل‌ها و اصول صحیح، از خویش بر داستان می‌افزاید، شاید به این دلیل که کتاب رنگ عرفانی دارد و زمینه برای طرح مسائل عرفانی و اخلاقی مهیّاست؛ البتّه بسیاری از حکایات و صحنه‌ها هم با مطالب کتاب مربوط است و شاعر در پرداختن آنها توفیق کامل یافته است از جمله حکایت قهقهۀ کبک و مور، حکایت تاجدار مرو و سگ درندۀ او، حکایت پادشاه و زاهد قانع و ... امّا این ویژگی در روایات عربی داستان لیلی و مجنون دیده نمی‌شود.
  • باوجود اینکه نظامی در سرودن منظومۀلیلی و مجنون اندکی شتابزده بوده و قبل از او نیز داستان مستقل و پیراسته‌ای از سرگذشت این دو دلداده وجود نداشته و نظامیروایت‌های پراکنده‌ای را که در مآخذ مختلف موجود بوده است، منظوم کرده و صحنه‌های داستان نیز در سرزمین خشک و خالی از زیبایی‌های طبیعت رخ داده و تنها مجال هنرنمایی شاعر شرح عشق این دو دلداده است، ولی با اینهمه شاعر توانسته است تکنیک خوبی را در داستان‌سرایی به کار گیرد و در منظره‌سازی‌های مختلف بسیار خوب از عهدۀ کار بر آمده است. امّا گاهی این منظره‌سازی‌ها با اصل داستان چندان متناسب نیست؛ مثلاً نظامی از یاد می‌برد که داستانی عربی را که در سرزمین خشک اعراب رخ داده به نظم در می‌آورد. او صحنه دیدار قیس و لیلی را در بوستان در فصل بهار تصویر می‌کند و به توصیف گل‌ها و گیاهان و پرندگان آوازخوان و بلبلان عاشق و ... می‌پردازد که هیچکدام از اینها در محیط عربی وجود ندارد. یا در بخشی از منظومۀ خویش که سخن از رفتن لیلی به سوی بوستان است، از وصف هیچ نوع گل و درختی کوتاهی نمی‌کند، گویی که این بوستان، بخشی از محیط بیابانی عرب نیست بلکه بهشت خداوند بر روی زمین است و در آن گل‌های سرخ، شقایق، بنفشه، نیلوفر، سنبل، نرگس، نسرین و سوسن دیده می‌شود و انواع درختان سبز مانند سرو و خرما و پرندگان گوناگون مثل بلبل، دراّج و کبوتر، در آنجا وجود دارد وبنا به گفتۀ نظامی، لیلی برای گردش و لذّت از این همه زیبایی به بوستان نمی‌رود، بلکه او تنها برای دیدار معشوق خویش به آنجا می‌رود، بی آنکه هیچیک از مردم بادیه او را ببینند. به نظر می‌رسد که نظامی در اینجا نیز به خطا رفته است. چگونه ممکن است بوستان به این زیبایی ـ اگر چنین باغی وجود داشته باشد ـ نزهتگاه مردمان نباشد؟ و چگونه در جایی چنین دل‌انگیز و دلکش در مقابل دیدگان مردم، لیلی با اطمینان خاطر و آرامش به دیدار معشوق می‌شتابد؟(نظامی، لیلی و مجنون، 1364: 132)علاوه بر این نظامی در توصیف بادیه نیز حقیقت را از یاد می‌برد و در غزلی از زبان قیس به تشبیهات و توصیف‌هایی می‌پردازد که اعراب بدوی با آن وصف‌ها مانند بلبل عاشق درمیان گل‌ها، نرگس چشمان، سیب زنخدان، انار سفید و ... آشنایی ندارند. در توصیف شب و ستاره و صور فلکی نیز اگرچه معلومات نجومی خود را نشان می‌دهد ولی در بعضی موارد چنان دشوار و پیچیده است که گویی با داستان هیچ مناسبتی ندارد.این حواشی سیر منطقی وپیرنگ داستان نظامی را اندکی خدشه‌دار می‌کند؛ ولی جنبۀ عاطفی قوی این داستان و هنر شاعری نظامی سبب شده است که اینگونه ضعف‌ها تحت‌الشعاع قرار گیرد و این داستان حتی از داستان‌های خوش ساختی چون، خسرو وشیرینوویس ورامین نیز مقبول‌تر گردد و در فرهنگ و ادب عامّه نیز جایگاه ویژه‌ای یابد. شاید بتوان علل این محبوبیّت را نیز در میان توده مردم در موارد ذیل خلاصه کرد:

الف) جنبۀ عارفانه داشتن داستان تا حدی که مجنون با عشق و معشوق عجین شده و خود را از لیلی باز نمی‌شناسد و جور و جفای معشوق را همچون لطف و عنایت او می‌پذیرد و در طواف کعبه به جای نام خدا، «یا لیلی» می‌گوید و خدا را در لیلی می‌بیند.

ب) اصولاً مردم رنج‌کشیدگان را بیشتر از نیک‌بختان دوست می‌دارند. شاید از این جهت است که بیشتر قصه‌های عاشقانۀ جهان پایانی غم‌انگیز دارد. وامق و عذرا، رومئو و ژولیت، تریستان و ایزوت و... همگی با مرگ عشّاق ناکام به پایان می‌رسد. در لیلی و مجنون هم چون عاشق و معشوق رنج‌های فراوان می‌کشند و سرانجام به ناکامی در عنفوان جوانی می‌میرند، مردم به آن علاقه‌مند شده‌اند.

ج) اصولاً مردم ایران، قصّه‌هایی که در آنها  از عشق‌های جسمانی و هوس‌آلود سخن رفته باشد نمی‌پسندند؛ مثلاً قصه‌های هزار و یک شب که تحسین غربیان را برانگیخته است، در میان مردم ایران چندان قبول عام نیافته است. داستان لیلی و مجنون نیز چون عاشق و معشوق هر دو وفادار و پاکدامن هستند و بلهوس و شهوت‌ران نیستند، مقبولیت عام یافته است.

د) لیلی و مجنون انسان‌هایی معمولی هستند، نه شاه و شاهزاده و نه پری‌زاد و نه صاحب نیروهای خارق‌العادۀ غیر قابل باور، لذا زندگی و غم و شادی‌های آنان همانند مردم عادی است و مردم از خواندن آن لذّت می‌برند.

  • برخی تفاوت‌های جزئی دیگر نیز در برخی قسمت‌های داستان نظامی وجود دارد؛ برای نمونه در روایت عربی دوصیاد، آهویی را صید کرده بود و مجنون با دادن گوسفندی به آنها، آهو را آزاد می‌کند؛ ولی در شعر نظامی یک صیاد و چند آهو مطرح است و فدیه نیز، اسب مجنون است نه گوسفند و یا در روایت‌های عربی نامۀ لیلی به مجنون و پاسخ او در ابیاتی بسیار محدود (5 بیت) مطرح شده و در شعر نظامی حدود بیست صفحه با مضامین مختلف به این امر پرداخته است و یا در گفتگوی مجنون با زاغ در روایت عربی، مجنون زاغ را به شدّت نفرین و ملامت می‌کند ولی در روایت نظامی، گفتگو با زاغ، دوستانه و محبت‌آمیز است و زاغ پیام‌رسان عاشق است. در ماجرای پیرزن و بردن او، مجنون را با زنجیر به نزد لیلی،نیز در اثر نظامی وقتی مجنون به در خیمۀ لیلی می‌رسد؛ بی آنکه او را ببیند، خطاب به وی، غم جانسوز عشق را در نهایت تضّرع بیان می‌دارد ولی در روایت عربی سرانجام مجنون به دیدار لیلی نائل می‌شود و ابیاتی عاشقانه برای او می‌خواند و از خانوادۀلیلی می‌خواهد که دست ردّ بر سینۀ او ننهند و مانع وصال او نشوند. (شعار، 1372: 313 – 310)

 

نتیجه­گیری

داستان لیلی و مجنون یکی از قصه‌های مشهوری است که در زمینۀ وقایع میان اعراب ایجاد شده است و رفته رفته به کتاب‌های ادبی راه یافته است. یقیناً این داستان پس از اسلام پدید آمده امّا زمان شکل‌گیری آن را به دقّت نمی‌توان نشان داد، امّا با این همه روشن است که این داستان و سرودهای عشقی عذری دیگر، زاییدۀ شرایط اجتماعی و سیاسی دوران خلافت امویان است. این داستان در ادبیات عرب هیچگاه به صورت یک منظومه و داستانی بسامان و پرداخته، بدانگونه که در منظومۀلیلی ومجنوننظامی دیده می‌شود، نبوده است. پس از رواج یافتن اشعار عذری و توضیح و تفسیرهایی که ادب دوستان و راویان ادب برای آن اشعار آورده اند، به تدریج کسانی چون صاحب الاغانی و صاحب الفهرست و ... روایت‌های مختلفی را مطرح کردند و سرانجام کسانی چون ابوبکر والبی و ... بر آن شدند تا از مجموع آن ابیات و توضیحات افزوده بر آنها این داستان را بیافرینند. این قصّه صرفاً به وسیله ادبیات فارسی شهرت جهانی پیدا کرده است و نظامی گنجوی و امیر خسرو دهلوی الگوی همۀ کسانی بوده‌اند که تصمیم به سرودن لیلی و مجنون داشته‌اند. بی تردید نظامی گنجوی که براساس منابع عربی این داستان را با تکنیک‌های خاص خود به نظم درآورده است به اقتضای ادب غنایی بسیاری صحنه‌ها و توصیفات را آورده که با روایات عربی این داستان همگونی بنیادینی ندارد. در داستان نظامی بیشتر اندیشه و افکار قهرمان‌ها و احساسات روحی آنها تصویر می‌شود و این شاعر توانا و خوش‌سخن ایرانی در صحنه‌آرایی‌های مختلف، ذوق هنری و توان آفرینندگی خود را از یاد نبرده است و با این کار خواننده را بی اختیار همراه قهرمانان داستان پیش می‌برد. این ویژگی در روایات عربی وجود ندارد. در برخی موارد نیز - که در مقاله به آن پرداخته شده است - روایات عربی بر آنچه نظامی آورده است، برتری صحّت بیشتری دارد.

 

پی‌نوشت‌ها

  1. رجوع شود به کتاب مطالعه و تطبیق رومئو و ژولیت با لیلی و مجنون تألیف علی‌اصغر حکمت، تهران، 130 صفحه، 102-55 حاشیه و صفحات 157-16 متن.
  2. ر.ک: الشّعر والشّعرا ابن قتیبه دینوری، دارالثقافه، بیروت، 1964 م، صص 467-476؛الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، به ویژه جلد دوم، قاهره، دارالکتب المصریه، 1364 هـ.ق 1928 م، صص 95-1؛الفهرست، ابن ندیم، مطبعه الرّحمانیه، مصر 1348 ق، جلد 2، صص105-104؛رسائل الجاحظ، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، مکتبه الخانجی، مصر، 1384 هـ ق 1964 م، جلد 2، ص 403؛ کتاب الحیوان جاحظ بصری، تصحیح عبدالسلام محمد هارون، مکتبه مصطفی البابی الحلبی، مصر، 1357 هـ ق 1/169 و 5/193 و 195؛ البیان و التبیینجاحظ تصحیح عبدالسلام محمد هارون، مکتبه الخانجی، مصر، 1380 هـ.ق 1360 م، جلد 1، ص 385 و جلد 4، ص 22.
  3. ر.ک: کشف الاسرار چاپ علی‌اصغر حکمت، جلد 5، ص 60؛سوانح، چاپ احمد مجاهد، ص 282 (مجموعه آثار فارسی احمد غزالی)؛تمهیدات عین‌القضات همدانی، چاپ عفیف عسیران، صص 35، 39، 104، 110، 131، 133،330؛دیوان سنایی غزنوی، چاپ مدرس رضوی، صص 224، 384، 465، 835، 873 و 904؛حدیقه الحقیقه سنایی غزنوی، چاپ مدرس رضوی، صص 27، 30؛دیوان ادیب صابر، تصحیح محمدعلی ناصح، صص 262، 469، 507؛مقامات حمیدی، چاپ سیداکبر ابرقویی، ص 78؛راحة الصدور راوندی، چاپ محمد اقبال، ص 407؛ سندباد نامه، چاپ احمد آتش، ص 150؛بختیار نامه، چاپ دکتر صفا، ص 22؛دیوان سیدحسن غزنوی، چاپ مدرس رضوی، صص 44، 195؛دیوان رشید وطواط، چاپ سعید نفیسی، صص 28، 160،399؛حدائق السّحر، تصحیح عباس اقبال، صص 58، 678؛دیوان انوری، تصحیح مدرس رضوی، جلد 1، صص 345، 373؛دیوان اثیرالدین اخسیکتی، چاپ رکن‌الدین همایون، صص 269، 276؛دیوان خاقانی، تصحیح سجادی، ص 44؛دیوان ظهیرالدین فاریابی، چاپ تقی بینش، صص 1، 231، 417؛عبهرالعاشقین، چاپ دکتر معین و هانری کربی، صص 61، 28؛تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال، ص 301؛دیوان شمس طبسی، تصحیح تقی بینش، صص 17، 42؛دیوان عطار، چاپ تقی تفضّلی، صص 248، 399، 481، 544،766؛منطق الطیر، تصحیح گوهرین، صص 183، 188، 189؛مصیب نامه عطار، چاپ دکتر نورانی وصال،صص 69، 70، 101، 135، 138، 198، 199، 249، 273، 275، 279.
  4. برای نمونه مولوی در مثنوی چنین گفته است:

 

گفت لیلی را خلیفه کان تویی
از دگر خوبان تو افزون نیستی
دیده مجنون اگر بودی تو را

کز تو مجنون شد پریشان و غوی
گفت خامش چون تو مجنون نیستی
هر دو عالم بی خطر بودی تو را

 

 

وحشی بافقی  (ف 992 ه. ق) نیز اشعاری لطیف در مثنوی فرهاد و شیرین دارد:

 

به مجنون گفت روزی عیب‌جویی
که لیلی گرچه در چشم تو حوری است

که پیدا کن به از لیلی نکویی
به هر جزوی ز حسن او قصوری است ...

(دیوان وحشی، چاپ نخعی: 513)

 

 

  1. عشق عذری منسوب به قبیله «بنی العذره» است که عشق را با هوس‌های مادی نمی‌آلودند. گویا عشق عذریبا نام یکی از شاعران عذری به نام جمیل پسر عبدالله از همین قبیله که در روزگار بنی امیه می‌زیسته و عاشق زنی به نام «بثینه» بوده و اشعار او در کتب ادب عربی مشهور است و در شعر نیز زبانی پاک داشته، بیشتر در پیوند بوده است (ر.ک: جمهره الانساب ابن حزم اندلسی، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، مصر، 1391 هجری: ص 449).
  2. ابیات عربی آن چنین است:

 

تعلّقت لیلی وهی ذات ذؤابه
صغیرین نوعی البهم یا لیت انّنا

ولم یبد للاتراب من ثدیها حجمٌ
الی الیوم لم نکبر و لم تکبر البهم

(اغانی: 2/11)

  1. بیت عربی چنین است:

بربّک هل ضممت الیک لیلی

قبیل الصبح او قبلت فاها

(اغانی: 2/24)

منابع

 

  1. ابن قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله (1964 م)،الشّعر و الشّعرا، بیروت، دارالثقافه.
  2. احمدنژاد، کامل (1378)،لیلی و مجنون با مقدمه کراچکوفسکی، چاپ سوم، تهران، زوّار.
  3. اصفهانی، ابوالفرج (1364 هـ.ق 1928 م)،الاغانی،جلد 2، مصر، قاهره، دارالکتب المصریه.
  4. امیر معزی، محمدبن عبدالملک نیشابوری (1318)،دیوان اشعار، به اهتمام عباس اقبال، تهران، کتابفروشی اسلامیه.
  5. باباطاهر همدانی (1334)،دیوان اشعار،به کوشش وحید دستگردی، چاپ چهارم.
  6. پارساپور، زهرا (1383)،مقایسۀ زبان حماسی و غنایی با تکیه بر خسرو و شیرین و اسکندرنامۀ نظامی، تهران،انتشارات امیرکبیر.
  7. حافظ شیرازی، شمس‌الدین محمد (1363)،دیوان، به کوشش ابوالقاسم انجوی شیرازی، سازمان انتشارات جاویدان.
  8. حاکمی والا، اسماعیل (1386)،تحقیق دربارۀ ادبیات غنایی ایران و انواع شعر غنایی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
  9. حسینی، سیدمحمد (1372)، «مجنون و لیلی عربی و لیلی و مجنون نظامی»، مندرج در مجموعه مقالات کنگرۀ بین‌المللی نهمین سده تولد نظامی گنجوی، جلد 1، به اهتمام منصور ثروت، انتشارات دانشگاه تبریز.
  10. رزمجو، حسین (1382)،انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی، چاپ چهارم، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوس.
  11. سجاّدی، ضیاءالدّین (1372)،  «لیلی و مجنون در قرن ششم هجری و لیلی و مجنون نظامی»، مندرج در مجموعه مقالات کنگرۀ بین‌المللی نهمین سده تولّد نظامی گنجوی، جلد 2، به اهتمام منصور ثروت، انتشارات دانشگاه تبریز.
  12. شعار، جعفر (1372)، «لیلی و مجنون و مجنون و لیلی»، مندرج در مجموعه مقالات کنگرۀ بین‌المللی نهمین سدۀ تولد نظامی گنجوی، جلد 2، به اهتمام منصور ثروت، انتشارات دانشگاه تبریز.
  13. شفیعی کدکنی، محمدرضا (1372)، «انواع ادبی شعر فارسی»، مندرج در مجلۀ رشد ادب فارسی  سال هشتم، بهار، شماره 33-32.
  14. صفا، ذبیح‌الله (1366)،تاریخ ادبیات در ایران،جلد 2، چاپ هفتم، تهران، انتشارات فردوس.
  15. غلامرضایی، محمد (1370)،داستان‌های غنایی منظوم از آغاز شعر دری تا ابتدای قرن هفتم، تهران، انتشارات فردابه.
  16. کفافی، محمد عبدالسلام (1382)،ادبیات تطبیقی، پژوهش در باب نظریه ادبیات و شعر روایی،ترجمه دکتر سیدحسین سیّدی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی.
  17. منوچهری دامغانی، ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد (1347)،دیوان اشعار، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، زوّار.
  18. مولوی، جلال‌الدین محمد (1366)،مثنوی معنوی،جلد 1، تصحیح نیکلسون، تهران، انتشارات مولی.
  19. شوقی، احمد (1932م)، نمایشنامۀلیلی و مجنون، مصر، قاهره، فن الطباعه.
  20. محجوب، محمدجعفر (1342)،  «لیلی و مجنون نظامی و مجنون و لیلی امیرخسرو دهلوی»، مندرج در مجلۀ سخن، شماره 7.
  21. مجنون، قیس بن ملوّح (بی تا)،دیوان اشعارروایه
    ابوبکر الوالبی، دراسه و تعلیق سیری عبدالغنی، بیروت، دارالکتب العلمیه.
  22. ناصرخسرو قبادیانی، ابومعین (1335)،دیوان اشعار، به کوشش نصرالله تقوی، اصفهان، کتابفروشی تأیید.
  23. نظامی گنجوی، الیاس بن یوسف (1364)،لیلی و مجنون، تصحیح بهروز ثروتیان، تهران، انتشارات توس.
  24. نفیسی، سعید (1341)،محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، تهران، ابن سینا.
  25. یوسفی، غلامحسین (1386)،چشمۀ روشن، چاپ یازدهم، تهران، انتشارات علمی.